فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٥٥٤ - ل
لطيف از اسماء حسنىست و معنى آن رفق خداوند با بندگان است، از اين جهت كه آنها را به اطاعت خود نزديك و از معصيت خود دور نگه مىدارد.
بين لطف محصّل و لطف مقرّب فرق گذاشتهاند. در اين مورد گفتهاند: لطف محصّل لطفى است كه اطاعت كردن را در اختيار مكلّف قرار مىدهد و لطف مقرّب اطاعت را به مكلف نزديك مىكند. (كشاف تهانوى) در اصطلاح دانشمندان الهيات لطف عبارت است از بخشش رايگان يا نعمت خداوند كه از روى فضل خود، به هر كس از بندگان خود كه بخواهد مىبخشد، تا آنان را بر آن دارد كه از حدود طبيعت در گذرند يا به اعمال شايسته اقدام كنند. اگر مقصود از لطف، درگذشتن از حدود طبيعت براى پيوستن به خدا باشد، لطف تقديس ناميده مىشود، و اگر مقصود از آن، اقدام به اعمال شايسته، به كمك خداوند، از داخل يا از خارج، باشد، لطف فعلى ناميده مىشود.
لطف كافى و لطف فعال: لطف كافى لطفى است كه مىتواند به غايت خود برسد، و آن عبارت است از امكان اقدام به اعمال شايستهاى كه لطف براى آنها ايجاد شده است. لطف كافى، اگر موجب تحقق يافتن عمل بالفعل گردد، تبديل به لطف فعال مىشود. اين فعاليت در مذاهب مختلف كلامى و علوم الهى داراى معانى مختلفى است.
پيروان مولين (Molinistes( معتقدند تبديل لطف كافى به لطف فعال، فقط با مشاركت و دخالت انسان امكانپذير است. اما پيروان توماس (Thomistes( مىگويند: جبر علمى دقيق حاكم بر اعمال انسان، ايجاب مىكند كه لطف خودبخود و بدون دخالت انسان، كافى يا فعال باشد.
لعب
فارسى/ بازى
فرانسه/Jeu
انگليسى/Play ,Game
لاتين/Jocus ,Ludus
لعب در مقابل جد است و به اين معنى است كه انسان كارى انجام دهد كه قصد فايدهاى در آن نباشد. مثلا مىگويند: با فلان چيز بازى كرد، يعنى آن را بازيچه قرار داد، با دين بازى كرد، يعنى آن را مسخره كرد. در قرآن آمده است: «واگذار آنان را كه دين خود را لعب و لهو گرفتند» (وَ ذَرِ الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَهُمْ لَعِباً وَ لَهْواً) (٦- ٧٠) و گفته مىشود: غمها با آنها بازى كرد، يعنى آنها را تباه كرد، يا: باد با منزل بازى كرد يعنى آن را خراب كرد.
در روانشناسى لعب به فعاليت غريزى اطلاق مىشود كه كودك بطور خودبخود و بدون هدف معين و بدون قواعد دقيق، بدان اقدام مىكند. زيرا وى براى لذت بردن اقدام به چنان كارى مىكند؛ و يا صرفا به موجب نيروى طبيعيى كه در خود دارد بدان اقدام مىكند. بعضى گفتهاند كه وظيفه اين نيروى طبيعى رشد دادن بدن و آماده كردن كودك براى انجام كارهائى است كه در آينده انجام آنها از او انتظار مىرود.
و نيز لعب (بازى) به كارى اطلاق مىشود كه استاد به قصد راحت بعد از رنج و به قصد زدودن غم از دل، آن را انجام مىدهد. وى اين كار را بر طبق قواعد دقيقى انجام مىدهد، كه در آن شرايط شكست و پيروزى يا سود و زيان معلوم شده است. بازيچه چيزى است كه با آن بازى مىكنند، از قبيل شطرنج و تخته نرد.
لغت
فارسى/ زبان
فرانسه/Langage
انگليسى/Language
لاتين/Lingua
زبان مجموعهاى از الفاظ مفيد است، و عبارت است از «آنچه هر مردمى توسط آن اغراض خود را بيان مىكند.» (تعريفات جرجانى). و نيز زبان، به آنچه بر زبان هر ملتى جارى است، اطلاق مىگردد. زيرا زبان ابزارى است كه عمل نطق توسط آن به حد كمال مىرسد. و نيز زبان به لهجه متداول، يا به شناخت الفاظ و موقعيت آنها، اطلاق مىشود.
روانشناسان معنى زبان را توسعه داده و آن را به مجموع اشاراتى اطلاق مىكنند كه تفكر توسط آنها بيان مىشود. به اين جهت، زبان، از اين جهت كه يك كار نفسانى است، بر سه قسم تقسيم مىشود: زبان طبيعى، زبان وضعى و زبان كلام.
زبان طبيعى، شامل تمام اشارات، حركات، صداهاى تقليدى و ظواهر بدنى است كه توأم با انفعالات و افكار است. اين زبان را از اين جهت طبيعى ناميدهاند كه ناشى از توافق يا قرارداد نيست.