فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٥٥٣ - ل
لذت در مقابل الم است و هر دو مفهوم از مفاهيم بديهى است. يعنى از كيفيات نفسانى اوليه است كه قابل تعريف نيست، بلكه فقط براى رفع اشتباه لفظى مىتوان خواص و شرايط و علل آنها را ذكر كرد.
در اين مورد گفتهاند: «لذت ادراك ملايم است، از آن جهت كه ملايم است. مانند شيرينى نزد حس چشائى و نور براى چشم و اميدوارى نزد خيال و خاطرات گذشتهاى كه حافظه از ياد آنها شادمان مىشود.» (تعريفات جرجانى) اما ادراك ملايم ايجاد لذت نمىكند مگر اينكه همراه تمايل باشد، ابن سينا گويد: «لذت عبارت است از ادراك و نيل به دستيابى به آنچه نزد مدرك كمال و خير است، از جهت كمال و خير بودن آن» (اشارات) مقصود از ادراك علم است و مقصود از نيل، انفعال و حالتپذيرى است.
بنا بر اين ادراك بدون انفعال و حالتپذيرى، ايجاد لذت نمىكند.
خلاصه لذت از كيفيات نفسانى اوليه است كه فقط نسبت به شرايط و علل آن، مىتوان آن را تعريف كرد. مثل اينكه بگوييم: لذت ناشى از فعل موافق طبيعت موجود زنده است. لذت يا جسمانى است و يا نفسانى. لذت جسمانى از احساسات جسمانى متعلق به يك محسوس معين به وجود مىآيد. لذت نفسانى از ادراك كمال به وجود مىآيد. اگر شخص صاحب ادراك معتقد باشد كه اتصاف به علم كمال است، از دست يافتن به علم لذت مىبرد. بهتر است لذت ناشى از ادراك كمال را سرور و شادمانى و خوشحالى يا بهجت و سعادت بنامند. زيرا اين حالات تمام جوانب نفس را فرا مىگيرد و به حس معينى اختصاص ندارد.
اصل لذت نزد فرويد عبارت است از قول به اينكه:
فعاليت كودك در ابتدا مبتنى بر جستجوى لذت و گريز از الم است، تا وقتى كه به مرحله رشد رسيد، براى دست يافتن به منافع زودياب و يا منافع آينده، از بعضى لذات چشم مىپوشد و بر بعضى آلام صبر مىكند. طبيعت انسان او را بر آن مىدارد كه بيشترين حد لذت را فراهم آورد اما عقل او، كه تجارب زندگى آن را پالوده است، او را به عاقبتانديشى فرا مىخواند، بطورى كه انسان از لذت آنى روى مىگرداند و براى رسيدن به مقام بهتر، الم و حرمان را تحمل مىكند.
فرويد گويد: دگرگونى حيات نفسانى تابع اصل لذت است، اما اين اصل، ممكن است تحت تأثير غريزه حفظ بقاء، در مقابل اصل واقعيت، عقبنشينى كند. اصل واقعيت ما را بر آن مىدارد كه لذت يابى و لذتطلبى خود را، بدون چشمپوشى از هدف و غايت نهايى، به تأخير اندازيم. (رجوع كنيد به: الم، مبدأ لذت، مبدأ واقع).
لزوم
فارسى/ دربايستى
فرانسه/Consequence
انگليسى/Consequence
لاتين/Consequentia
لازم شدن شىء از شىء، يعنى ناشى شدن از آن و به دست آمدن از آن. لزوم يا ذهنى است يا خارجى. لزوم ذهنى عبارت است از بودن شىء به نحوى كه از تصور آن در ذهن، تصور شىء ديگرى لازم آيد. مانند جفت بودن براى دو. لزوم خارجى عبارت است از بودن شىء به نحوى كه از تحقق يافتن آن در خارج، تحقق شىء ديگرى، همراه آن لازم آيد.
مانند وجود روز براى طلوع خورشيد. (كليات ابو البقاء).
پس لزوم عبارت است از رابطه منطقى بين مبادى و نتايج. مثلا اگر قضيه «الف» لازمه يك يا چند قضيه، مثل قضيه «ب» باشد، در صورت صحت قضيه «ب» بر اساس قواعد منطقى، مىتوان بر صدق قضيه «الف» استدلال كرد.
(رجوع كنيد به تالى، لازم).
لطف
فارسى/ نرمى
فرانسه/Grace
انگليسى/Grace
لاتين/Gratia
لطف به معنى رقّت است و به جمال طبيعيى كه در موجودات است و به موجب آن، موجودات مطلوب نفس واقع مىشوند اطلاق مىشود، از قبيل سهولت حركات و روانى آنها، تناسب خلقت و توازن اشكال آن، اعتدال شمايل، خوش ذوقى و جذابيت روح.
و نيز لطف به معنى مدارا، رحمت، موافقت، پاكى و نعمت است و به احسان و نيكى خداوند به بندگان خود اطلاق مىشود، كه به موجب فضل خود به بندگان سود مىرساند. نزد معتزله، اين امر بر خداوند واجب است اما نزد اهل سنت، چنين چيزى بر خداوند واجب نيست.