فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٥٤٧ - ل
لا مبالات
فارسى/ بىتفاوتى- بىاعتنائى
فرانسه/Indifference
انگليسى/Indifference
لاتين/Indifferentia
١- بىاعتنائى عبارت است از كنارهگيرى نسبت به ديگران، يا عدم احساس نسبت به خير و شرّى كه به ديگران مىرسد.
٢- و نيز بىاعتنائى به معنى كنارهگيرى و اتخاذ يك وضعيت على السويه در مقابل آراء متعارض است. به نحوى كه هيچ يك از اين آراء را بر ديگرى ترجيح ندهد و متمايل به هيچ كدام نباشد. وقتى انسان در بعضى اوقات، نسبت به بعضى مسائل نه حكم سلبى روا مىدارد و نه حكم ايجابى، اين امر او را به حالت بىاعتنائى يا شك در حقيقت مسائل مىكشاند.
٣- اخيرا بىاعتنائى را به كسى اطلاق مىكنند كه به امر دين و اخلاق توجه ندارد نه به اين مسائل متمايل است و نه از آنها روى گردان است، و نيز به كسى اطلاق مىشود كه فقط خدا را دوست دارد و به موجودات ديگر اعتنا نمىكند. اگر اين بىاعتنائى ناشى از اراده باشد، به معنى توكل و تسليم است و اگر تمام جوانب دل را فرا گيرد، تبديل به عشق محض به خداوند مىشود مانند عشق صوفيان كه بىاعتنائى قدسى ناميده مىشود.
٤- ريبو گمان كرده است كه بىاعتنائى يك حالت نفسانى خالى از لذت و الم است و سرجى گمان كرده است كه اين يك حالت كنارهگيرى متوسطى است كه دال بر حالتپذيرى و انطباق كامل است. اما روانشناسان اخير گفتهاند: احوال نفسانى متوسط كه خالى از لذت و الم باشد، از طريق تحليل كشفشدنى نيست.
٥- آزادى بىاعتنائى يا اراده جزافيه مترادف اختيار است و عبارت از حالتى است كه در آن اختيار بدون مرجح، كامل مىشود. اين اختيار را اختيار تساوى طرفين، يا تساوى امكان عوامل محرك فعل، و عوامل مانع فعل، گويند.
لايب نيتس همين معنى را در نظر داشته آنجا كه گفته است:
در اينجا اختيارى هست كه مىتوان آن را اختيار ممكن به امكان عام يا اراده جزافيه ناميد، مشروط بر اينكه مقصود از بىاعتنائى، [يا جزاف] عدم مرجّحى باشد كه ما را به اين جهت يا به جهت مقابل بكشاند. از قبيل حالت توازن تامّ يا تساوى مطلق در انگيزههاى فعل و عوامل باز دارنده آن.
اين مطلب يك امر كاملا نظرى است. زيرا اگر نيرويى وجود نداشته باشد كه نفس را به جانبى بكشاند، حالت دو دلى تا بىنهايت بر جاى خود باقى و انجام كار مشكل است، مانند خر بوريدان كه در فاصله مساوى بين علف و آب قرار دارد و تشنگى و گرسنگى آن مساوى يكديگر است، و اگر در حالت حيرت و سرگردانى و دودلى باقى بماند و نتواند جانبى را بر جانب ديگر ترجيح دهد، هلاك خواهد شد. (رجوع كنيد به حريت).
لا مبرهنات
فارسى/ (قضاياى) اثباتناپذير
فرانسه/Indemontrables
انگليسى/Undemonstrables
قضاياى اثباتناپذير قضايائى است كه نمىتوان بر آنها برهان اقامه كرد، اين امر يا معلول اين است كه اين قضايا به موجب وضوح و بداهتشان بىنياز از برهان هستند، مانند اوليات، و يا براى اين است كه اقامه برهان بر آنها ممكن نيست مانند مسلّمات و موضوعات، و يا براى اين است كه نمىتوان آن را تحقيق كرد مانند بعضى فرضيات بزرگ در طبيعيات. از اين قبيل است «دلايل اثباتناپذير پنجگانه نزد رواقيان كه عبارت از استدلالهائى است كه آنها را ذاتا واضح دانستهاند».
لا متجانس
فارسى/ نامتجانس
فرانسه/Heterogene
انگليسى/Heterogeneous
نامتجانس مقابل متجانس است (رجوع كنيد به متجانس، تجانس) و مركب از اجزاء و عناصر داراى طبايع مختلف است، يا مركب از عناصرى است كه ساختمان و كار آنها متباين است. اين اصطلاح را اسپنسر در نوشتههاى خود به نام اصول، مخصوصا در اصول اوليه، به كار برده