فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٥٤٦ - ل
محدود است به انتقاد، قرينه سازى، تصحيح، طبقه بندى، استقراء و استنتاج، در حالى كه ناخودآگاه اساس ابداع و ابتكار است.
٦- ناخودآگاهانه يا ناخودآگاهى منسوب به ناخودآگاه است.
الف- اگر يكى از موجودات به اين عنوان توصيف شود، مقصود اين است كه چنين موجودى طبعا بىشعور است. مثل ذره در مذهب اپيكور، يا مقصود اين است كه اين موجود بطور عارضى بىشعور است، مانند كسى كه در كار خود نمىانديشد و اعتنا به امور ندارد و حوادث و اطراف خود را در نمىيابد و اعتنا به امور ندارد و حوادث و اطراف خود را در نمىيابد و نمىداند چگونه در مورد اشياء حكم كند. چنين انسانى داراى حركات و افعال ناآگاهانه است.
ب- اگر يكى از پديدارها به اين عنوان توصيف شود، مقصود چيزى است كه مورد توجه واقع نيست. مانند احوالى كه ديگران به آن آگاهى دارند و نسبت به تو احوال ناآگاهانه است، اگر چه نسبت به صاحب خود آگاهانه است، و مانند نفسانياتى كه در موارد خاصى انسان نسبت به آنها آگاهى ندارد. چنين احوالى، در آن مواقع خاص، نسبت به صاحب خود و يا نسبت به شيئى كه از ادراك اين شخص پنهان است، ناآگاهانه است. اما اين احوال در شرايط خاصى تبديل به احوال آگاهانه مىشود. از اين قبيل است ميل ناآگاهانه و استدلال ناآگاهانه، پديدارهاى ناآگاهانه بسيار است، هم در عواطف و اميال پيدا مىشود هم در ادراك، حافظه، تداعى معانى، تخيل، حكم، غريزه، عادت و اراده.
ج- از پديدارهايى كه بايد آنها را ناخودآگاه ناميد، بعضى احوال قضائى و اقتصادى و اجتماعى است. اين احوال اگر چه آراسته به شعور بر انسان ظاهر مىشود اما نمىتوان در مورد آنها به نحوى علمى تحقيق كرد، مگر اينكه آنها را به عنوان اشياء خارجى داراى وجود متمايز، ثابت و مجرد از صورت شعورى كه همچون پوششى آنها را در برگرفته است، تلقى كنيم. به اين جهت دوركهيم گفته است: پديدارهاى اجتماعى، اشياء خارجى است.
لا قياسيّات
فارسى/ غير قياسى
فرانسه/Asyllogistiques
انگليسى/Asyllogistic
قضاياى غير قياسى، نتايج منطقى صحيحى است كه نمىتوان آنها را به صورت قياس صحيح قرار داد. لايب نيتس گويد: اينها نتايج منطقى صحيحى است كه «نمىتوان با قياس صحيح برهان بر آنها اقامه كرد مگر اينكه در وضع حدود قياس تغييرى به وجود آوريم.»
لا كونيت
فارسى/ جهان انكارى
فرانسه/Acosmisme
انگليسى/Acosmism
نظريه جهان انكارى در مقابل نظريه الحاد قرار دارد.
زيرا الحاد به معنى انكار وجود خدا و اثبات وجود جهان است در حالى كه جهان انكارى، بر عكس، وجود خدا را اثبات و وجود جهان طبيعى را انكار مىكند هگل نظريه اسپينوزا را از اين قبيل مىداند زيرا اسپينوزا معتقد است كه خدا، همه چيز است و همه چيز خداست، و جهان به عنوان يك واقعيت مستقل وجود ندارد.
لا مادّيّت
فارسى/ اصالت غير مادى
فرانسه/Immaterialisme
انگليسى/Immaterialism
اصطلاح اصالت غير مادى را بار كلى وضع كرده و به مذهب فلسفى خود، از اين جهت كه فلسفه اصالت معنى است و وجود ماده را منكر است و وجود مفاهيم را اثبات مىكند، اطلاق كرده است. بار كلى گويد: فقط فكر و مفاهيم وجود دارد، ماده وجود ندارد مگر از اين جهت كه مدرك واقع مىشود.
بنا بر اين، وجود، در نظر او، به معنى ادراك است، و اگر چيزى مدرك نباشد، وجود ندارد. و چون ذهن ما معانى مربوط به جهان مادى را در خود دارد، معلوم مىشود كه اين اراده خداوند است كه اين معانى را در ذهن ما آفريده است.
(رجوع كنيد به ماديت).