فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٥٤٥ - ل
فعل لازم فعلى است كه اختصاص به خود داشته باشد.
(تعريفات جرجانى).
لوازم شخصيت، عناصرى است كه اختصاص به طبيعت فرد دارد و مزاج و خلق او را تشكيل مىدهد و نيز به خصايص نفسانى بارز در افراد اطلاق مىشود.
لا شخصى
فارسى/ غير شخصى
فرانسه/Impersonnel
انگليسى/Impersonal
١- غير شخصى چيزى است كه داراى صفات شخصى نباشد و به هيچ نحو قبول تشخص نكند مثل خداى اسپينوزا كه شخص نيست.
٢- غير شخصى چيزى است كه متعلق به شخص معينى نباشد كه مسئوليت آن را بپذيرد. مىگويند عقيده غير شخصى كه در مقابل عقيده شخصى است.
٣- غير شخصى از اين جهت كه مستقل از تمام خواص فردى است، مترادف عينى است، و اگر به حكم اطلاق شود دال بر دورى آن از اغراض و تمايلات شخصى است. و اگر از حالت صفت به حالت اسم در آيد، دال بر شىء خارجى مستقل از شخص است. به اين جهت پل ژانه گفته است:
«شخصيّت عبارت است از درك غير شخصى» ٤- نظريه عقل غير شخصى عبارت است از قول به اينكه: عقل انسان اختصاص به خود او ندارد بلكه نمونهاى از انعكاس عقل كلى بر اشخاص است و نسبت عقل كلى به عقل شخصى مثل نسبت نور خورشيد به ديدگان است، حقايق ازلى همه در عقل كلى جمع است. نظر به اينكه تمام افراد عقل كلى را به يك صورت متحد ادراك مىكنند، معلوم مىشود كه عقل كلى مستقل از افراد و موجود در خارج است.
اين نظريه به صورت ديگرى هم بيان شده است و آن اينكه: عقل غير شخصى است نه به اين جهت كه در خارج از نفوس ما موجود است، بلكه به اين جهت كه معقولات عقل كلى در تمام افراد يكسان است. مثل اين قضيه: دو شىء مساوى شىء سوم، با هم مساوىاند. اين قضيه مخصوص شخص معينى نيست بلكه يك حقيقت كلى مشترك بين تمام عقول است.
لا شعور
فارسى/ ناخودآگاه
فرانسه/Inconscient
انگليسى/Unconscious
١- ناخودآگاه عبارت از مجموع احوال نفسانى باطنيى است كه در رفتار انسان اثر مىكند اما انسان به آنها توجه و آگاهى ندارد.
٢- احوال ناخودآگاه، يا چنان است كه تبديل آنها به احوال خود آگاه، توسط دقت و تحليل و تأمل، ممكن است يا ممكن نيست.
اگر چنين امكانى وجود داشته باشد، اين احوال را احوال نيم آگاهانه مىنامند كه خود بر دو قسم است: بعضى از آنها چنان ضعيف است كه با تأمل نمىتوان آنها را درك كرد.
مانند ادراكات اوليه بسيط، بعضى ديگر، شامل احوالى است كه در بعضى اوقات، بين ذهن مدرك و ادراك آنها، افكارى حايل مىشود، مانند احوالى كه ربطى به موضوع مورد بحث ندارد. نوع اول را احوال نيم آگاهانه اوليه و نوع دوم را احوال نيم آگاهانه عملى گويند.
٣- فرويد لفظ پيش آگاهى (Preconscient( را به احوال ناخودآگاهى اطلاق كرده است كه يا خودبخود يا به واسطه اراده مىتواند به پيشگاه شعور برود و به احوال آگاهانه تبديل شود.
٤- ناخودآگاه جمعى در اصطلاح يونگ مقابل ناخودآگاه فردى است و فرق آن دو اين است كه ناخودآگاه جمعى مركب از اكتسابات انسانى قديمهايست كه از طريق وراثت از نسلى به نسل ديگر منتقل مىشود در حالى كه ناخودآگاه فردى ناشى از اكتسابات فردى است. اكتسابات نسلهاى پى در پى را نمونههاى اصلى ثابت در دوران مىنامند. اگر اين نمونهها تغيير كند، در شرايط خاصى به سطح شعور مىرسد، اما در خواب بدون تغيير و دگرگونى ظاهر مىشود.
٥- ناخودآگاه، نزد هارتمان، مانند اراده نزد شوپنهاور، يك موجود اصيل بنيادى و يك اصل مشترك و متحد فاعل و عاقل است كه در ماده و حيات و فكر تجلّى مىكند و شعور را در نفوس فردى مىپراكند. اين اصل، اگر چه نسبت به ما ناخودآگاه است اما در اصل، آگاهى بنيادى و شعور اعلاست. فرق اين حالت با شعور اين است كه كار شعور