فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٥٤٤ - ل
كه به شناخت اين نظام قادر نيست.
٢- غير قطعيت عينى كه عبارت است از نفى مطلق قطعيت پديدارهاى طبيعى و انسانى. اگر عقل در اين حالت توان شناخت نداشته باشد، عقل آن به امور عينى مربوط است نه به امور ذهنى. بعضى دانشمندان جديد، قطعيت و جبر علمى را مورد انتقاد قرار داده و گفتهاند در طبيعت مجموعههائى از نيروها وجود دارد كه از تركيب آنها نتايجى به وجود مىآيد كه امكانشان در حد تساوى است و هيچ يك بر ديگرى ترجيح ندارد. آنها اين مجموعهها را مراكز بىتعين ناميدهاند.
خلاصه معتقدان به بىتعينى ذهنى مشاهده كردهاند كه ناتوانى عقل از احاطه بر امور، علت ناآگاهى آن است، اما معتقدان به بىتعينى عينى معتقدند ناتوانى عقل از آگاه شدن بر امور ناشى از طبايع اشياء است. زيرا در نظر آنان حركات ذرات و اجزاء اتمها تابع نظام ثابتى نيست. اين بىتعيّنى نوع دوم، راه را براى آزادى باز مىكند، بطورى كه اراده انسان، در پرتو آن، قادر است كه افعال خود را خود بيافريند. با وجود اين، عقيده به بىتعينى موجب قول به اختيارى است كه ايجاب مىكند كه اراده علت اولى و غير مقيد به اسباب و شروط پيشين باشد. اين مذهب را مذهب بىتعيّنى مطلق گويند و اين مفهوم سلبى اختيار است. زيرا بىتعينى، فعل ارادى را همچون حادثهاى بىعلت مىنماياند، اما اختيار اراده را علت اولى فعل قرار مىدهد.
لازم
فارسى/ دربايست
فرانسه/Consequent Inherent .Conclusion
انگليسى/Consequent Inherent .Conclusion
لاتين/Consequens Inhaerens .Conclusio
لازم يا ملازم، چيزى است كه انفكاك آن از شىء ممتنع است. (تعريفات جرجانى) لازم يا لازم ماهيت است يا لازم وجود. لازم ماهيت چيزى است كه انفكاك آن از ماهيت شىء، از آن جهت كه ماهيت است، با قطع نظر از عوارض آن، محال است. مثل جفت بودن براى چهار. زيرا تصور چهار مانع انفكاك تصور جفت بودن از آن است. لازم وجود چيزى است كه انفكاك آن از وجود خارجى شىء محال است مانند رنگين بودن براى جسم، زيرا رنگين بودن لازم وجود خارجى شىء است نه لازم ماهيت آن.
بين مقوّم و لازم فرق گذاشتهاند. در اين مورد گفتهاند:
مقوم چيزى است كه تصور ماهيت شىء، ممكن نيست مگر توسط آن. مانند تصور حيوانيت براى انسان. اما لازم، اگر چه ذاتى شىء است و قابل انفكاك از آن نيست، ولى داخل مقوّمات ماهيت نيست. مثل تساوى زواياى مثلث با دو قائمه، كه لازم مثلث است اما داخل ماهيت و مقوّم آن نيست. ابن سينا گويد: «لازم و مقوّم در اين امر مشتركاند كه هيچ يك از آنها از شىء جداشدنى نيستند، و لازم و عارض در اين امر مشتركاند كه هر دوى آنها خارج از حقيقت شىء قرار دارند و از لواحق آن هستند.» (منطق).
لازم بر دو نوع است: بيّن و غير بيّن لازم بيّن لازمى است كه صرف تصور آن و تصور ملزوم آن براى جزم به لزوم بين آنها كافى است. مثل تقسيمپذيرى به دو قسمت متساوى براى چهار، زيرا تصور چهار و تصور تقسيمپذيرى به دو قسمت متساوى، براى درك اين رابطه كه چهار قابل قسمت به دو بخش متساوى است، كافى است. (تعريفات جرجانى) لازم غير بيّن لازمى است كه درك لزوم بين آنها محتاج واسطه باشد. مثل تساوى زواياى مثلث با دو قائمه. زيرا صرف تصور مثلث و تصور برابرى زواياى مثلث با دو قائمه، براى جزم به لزوم بين آنها كافى نيست، بلكه محتاج واسطهايست كه عبارت از برهان هندسى است.
در منطق نتيجه قياس را لازم مىنامند. زيرا قياس قولى است مركب از اقوالى كه وقتى تدوين گردد، ذاتا قول ديگرى از آنها لازم مىآيد كه لازم يا نتيجه آن است.
قضيهاى كه محمول آن از لوازم موضوع باشد، قضيه التزام يا استغراق ناميده مىشود. مثل اين قضيه كه سقراط انسان است. قضيه التزام يا التزامى در مقابل قضيه نسبتى قرار دارد كه بر مفهوم تفاوت بين دو شىء متكى است مثل قضيه تهران بزرگتر از اصفهان است.
در قضاياى شرطيه، لازم يا تالى در پى مقدم مىآيد، مانند معلول كه تابع علت است، و نيز قضيه لازمه قضيهايست كه بر اساس قواعد منطق مستقيما تابع قضيه ديگرى و در اثبات متكى بر آن است. قضيه لازمه به اين معنى در مقابل قضيه نظريّه است.