فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٥٤٣ - ل
بطلان ما بعد الطبيعه. اگر يكى از مسائل ما بعد الطبيعه به ندانمگرايان عرضه شود، هيچ جواب سلبى يا ايجابى به آن نمىدهند بلكه از هر گونه حكمى در مورد آن، خوددارى مىكنند زيرا معتقدند اين مسائل حلشدنى نيست.
٣- ندانمگرايى به فلسفههايى اطلاق مىشود كه معتقدند عقل از شناخت حقايقى كه وراى طور عقل است، عاجز است. از قبيل فلسفه تحصلى اگوست كنت، اصالت تطور اسپنسر، نسبيت هاميلتون و فلسفه نقادى كانت.
٤- پس هر فيلسوفى كه منكر شناخت باشد يا به وجود حقايقى معتقد باشد كه شناختنى نباشد، فيلسوف ندانمگراست.
لا ارادى
فارسى/ غير ارادى
فرانسه/Involontaire
انگليسى/Involuntary
غير ارادى در مقابل ارادى است و به هر فعلى اطلاق مىشود كه همراه با اراده نباشد يا ناشى از اراده نباشد. مثل حركات غير ارادى.
لا أنا
فارسى/ جزمن
فرانسه/Non -Moi
انگليسى/Non -ego
جز من در مقابل من است و به امورى اطلاق مىشود كه غير از ذات مدرك باشد. مانند جهان خارجى و تمام جواهر و اعراض و اشخاص و حركاتى كه در آن است. تقابل بين من و جز من مثل تقابل بين ذهنى و عينى يا داخلى و خارجى است.
(رجوع كنيد به انا).
لا تعيّن
فارسى/ بىتعيّن
فرانسه/Indetermination
انگليسى/Indetermination
بىتعين در مقابل تعين است. (رجوع كنيد به لفظ تعين) اگر تعين دالّ بر تحديد يا تعريف شىء باشد، بىتعين نقيض تحديد است، و اگر تعين دالّ بر شناخت اسباب و عوامل شىء باشد، بىتعين دالّ بر جهل به آن است. هر مسألهاى كه چند راه حل داشته باشد يا نتوان براى آن راه حل دقيقى پيدا كرد، يك مسأله بىتعيّن است.
و نيز بىتعين صفت عقلى است كه در برقرار كردن وضعيت موافق به مقتضاى حال متحيّر است. بىتعين به اين معنى مترادف تردد و دو دلى و نقيض عزم است.
چون هر موجودى طبيعتى مخصوص خود دارد، به حكم اين طبيعت خاص، داراى صفات معينى است كه آن را از موجودات ديگر جدا مىكند. اگر جز اين باشد، تمام موجودات تبديل به يك موجود مىشوند و بىتعين، قانون وجود مىشود.
نامتعيّن چيزى است كه داراى جنبههاى متعدد است كه نمىتوان آن را در يكى از آنها محدود كرد. مثلا معنى شىء، اگر فقط شامل تعدادى از محمولات خود باشد، غياب محمولات ديگر از آن، نوعى بىتعين است. سطحى كه مشاهده مىشود، داراى رنگ معين است، اما مىشود سطحى را در نظر گرفت كه داراى رنگ معين نيست، و نيز مىتوان عدد نامعينى را در نظر گرفت چنين عددى، معلوم است كه عدد است اما دقيقا معلوم نيست كدام عدد است.
لا حتميّت
فارسى/ عدم ضرورت- غير قطعيت
فرانسه/Indeterminisme
انگليسى/Indeterminism
غير قطعيت نقيض حتميت يا قطعيت و جبر علمى است و عبارت است از اعتقاد به اينكه پديدارهاى طبيعى و انسانى تابع قانون و نظام نيست. غير قطعيت بر دو قسم است:
١- غير قطعيت ذهنى كه عبارت است از اعتقاد به اينكه عقل نمىتواند از حوادث طبيعت خبر دهد زيرا علل و معلولات طبيعى را نمىشناسد. عقل به پيروى طبيعت از يك نظام ثابت، ايمان دارد، اما به موقع خود متوجه مىشود