فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٥٤٠ - ك
بنا را بر موهوم بودن همه چيز گذاشتهام، شخص خودم كه اين فكر را مىكنم، ناچار بايد چيزى باشم و توجه كردم كه اين قضيه «مىانديشم پس هستم» حقيقتى است چنان استوار و پابرجا كه جمع فرضهاى غريب و عجيب شكاكان هم نمىتواند آن را متزلزل كند. پس معتقد شدم كه بىتأمل مىتوانم آن را در فلسفهاى كه در پى آن هستم، اصل نخستين قرار دهم.» (رساله گفتار بخش چهارم، اقتباس از ترجمه فروغى) و نيز گفته است: اين تناقض است كه فرض كنيم متفكر در حالى كه مشغول تفكر است، وجود ندارد.
(اصول فلسفه) اما دكارت اولين كسى نيست كه فكر را دليل وجود نفس قرار داده است. پيش از وى قديس اگوستين و ابن سينا اين راه را پيمودهاند ٣٦ كوجيتو دكارت را چند نوع تفسير كردهاند. از جمله گفتهاند: كوجيتو از طريق فكر به شناخت موجود مفارق از فكر مىرسد تفسير ديگر اينكه: كوجيتو فقط وجود فكر را اثبات مىكند.
اخيرا بعضى از متفكران در اثبات بعضى حقايق روشن كوجيتو را پيش گرفتهاند. من دوبيران گويد: من مىكوشم و اراده مىكنم پس من وجود دارم. پديدارشناسان گويند:
كوجيتو وجود نفس را به عنوان يك جوهر مفارق اثبات نمىكند، بلكه چيزى را كه نفس در مورد آن تفكر مىكند، يعنى پديدارها را اثبات مىكند. پيروان اصالت وجود انسانى (اگزيستانسياليسم) گويند: تجربه اولى و بنيادى عبارت است از درك نقص هستى نه درك وجود. اين حالت نزد هيدگر عبارت است از تجربه كردن عدم و پريشانى و اضطراب و هستى در راه مرگ، اما نزد سارتر عبارت است از تجربه محال و نامعقول و باطل.
(علم) الكيان
فارسى/ طبيعتشناسى
فرانسه/Physique
انگليسى/Physics
لفظ كيان مصدر فعل كان و به معنى طبيعت و سرشت است و به قسمتى از حكمت طبيعى اطلاق مىشود «كه امور عامه تمام علوم طبيعى مثل ماده، صورت، حركت، طبيعت، انسان، نهايت و بىنهايت توسط آن شناخته مىشود و تعلق حركات به محركات و انتساب آنها به محرك واحد غير متحرك و نامتناهى كه نه جسم است و نه در جسم است، كتاب كيان بر تمام اين امور مشتمل است» (ابن سينا، اقسام علوم عقلى، از رسالههاى حكمت و طبيعيات).
كيف و كيفيت
فارسى/ چگونگى- چونى
فرانسه/Qualite
انگليسى/Quality
لاتين/Qualitas
١- كيفيت اسمى است كه در جواب سؤال «چگونه؟» مىآيد. چنانكه كميت اسمى است كه در جواب سؤال «چقدر؟» مىآيد. (كليات ابو البقاء) معنى كيفيت، صفت و صورت و حالت شىء است. كيفيت يكى از مقولات ارسطوست و قدما آن را چنين تعريف كردهاند: هيأت برقرار در شىء است كه ذاتا قسمت و نسبت نمىپذيرد. «هيأت» شامل تمام اعراض است، «برقرار در شىء» براى تميز آن از هيأت غير برقرار است مثل حركت، زمان، فعل و انفعال.
«قسمت نمىپذيرد» آن را از كميت متمايز مىكند، «نسبت نمىپذيرد» آن را از اعراض ديگر جدا مىكند، و قيد «ذاتا» براى اين است كه كيفياتى را كه به واسطه محل قسمت و نسبت مىپذيرند، شامل گردد.» (تعريفات جرجانى) ٢- كيفيت نزد قدما چهار قسم است:
١- كيفيات محسوس مثل شيرينى، شورى، سرخى و زردى كه كيفيات انفعالى ناميده مىشود.
٢- كيف مخصوص به كميّات يا كيف عارض كم كه يا مخصوص كم متصل است مثل سه گوش و چهار گوش، يا مخصوص كم منفصل است مثل زوج و فرد. ٣- كيفيات استعدادى كه يا استعداد قبول و انفعال است، يا استعداد دفع و قبول است. ٤- كيفيت نفسانى كه يا كيفيت راسخ است و ملكه ناميده مىشود، يا غير راسخ است و حالت ناميده مىشود.
٣- اما متفكران جديد كيفيت را چنين تعريف كردهاند: كيفيت هيأت يا صفتى است كه مىتوان آن را براى شىء اثبات يا از آن سلب كرد. به اين جهت كانت كيفيت را بر سه قسم تقسيم كرده است: ايجاب، سلب، تحديد.