فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٥٣٩ - ك
جهان يك حقيقت وجودى معين خارج از ذهن است. تحقيق در اين مسائل ايجاد اشكالى مىكند كه كانت آن را تعارضات (Antinomies( ناميده است.
٤- جهانى (Cosmique( منسوب به جهان است، از اين جهت كه جهان يك كل است و مخصوصا از اين جهت كه ستارگان در تركيب آن دخالت دارند.
٥- و نيز كونى يا جهانى (Cosmologique( منسوب به جهان است. مىگويند علوم جهانى، اين عنوان نزد آمپر مقابل علوم معنوى است.
دليل جهانى [معادل برهان واجب و ممكن] عبارت است از اثبات وجود خداوند با استناد به وجود جهان زيرا جهان و آنچه در آن است ممكن الوجود است و هر ممكنى حادث است و هر حادثى نياز به محدث دارد. اين دليل در مقابل برهان وجودى [معادل برهان صديقين] است.
٦- جهان پيدايى (Cosmogonie( يا علم به منشأ جهان علمى است كه متضمن توصيف اصل، تكوين و منشأ جهان است و اغلب داراى يك طبيعت اسطورهايست. (رجوع كنيد به عالم).
كون (٢)
فارسى/ پيدايش
فرانسه/Generation
انگليسى/Generation
لاتين/Generatio
[استعمال لفظ پيدايش بر خلاف قواعد و ضوابط زبان فارسى است زيرا در فارسى اسم مصدر را از تركيب فعل امر و پسوند «ش» مىسازند مانند روش كه از فعل امر «رو+ ش» تشكيل شده است يا كنش كه از تركيب كن+ ش يا گويش كه از تركيب گوى+ ش به وجود آمده است. اما لفظ پيدا يا پيداى فعل امر نيست كه با افزودن حرف ش به آخر آن بتوان اسم مصدر پيدايش را تشكيل داد. با وجود اين، نظر به اينكه اين واژه از اغلاط رايج است در اينجا آن را در ترجمه كونGeneration به كار برديم.] ١- پيدايش به معنى عام عبارت است از وجود بعد از عدم و از تغييرات دفعى است. زيرا بين وجود و عدم چيزى واسطه نيست، مثل حدوث ناگهانى نور، بعد از ظلمت.
حدوث از اين جهت مقيّد به قيد دفعى است كه اگر تدريجى باشد در اين صورت حركت است نه پيدايش. (تعريفات جرجانى).
٢- پيدايش به معنى خاص عبارت است از حصول صورت در ماده بطورى كه از آغاز حاصل نبوده و بعد حاصل شده است. اين مفهوم نزد ارسطو عبارت است از تبديل يك جوهر فرودين به يك جوهر برين و در مقابل فساد قرار دارد.
زيرا فساد عبارت است از زوال صورت از ما ده بعد از حالتى كه در ماده وجود داشته است.
٣- نزد اشاعره، كون، ثبوت، وجود، و تحقق الفاظ مترادف است. اما نزد معتزله ثبوت اعم از وجود است، و ثبوت و تحقق نزد آنان مترادف است، كون و وجود نيز مترادف است.
٤- پيدايش به معنايى مترادف تكوين است، و عبارت است از تشكل شىء از طريق تركيب اجزاء آن، يا بيرون آمدن آن از عدم به سوى وجود. مقصود از الفاظ خلق، تخليق، احداث، اختراع، ابداع، صنع، تصوير و احياء، همين مفهوم است. اين الفاظ همه متقارباند. سفر تكوين بخشى از كتاب تورات است كه به كيفيت تكوين جهان پرداخته است.
٥- هر فلسفهاى كه حدوث شىء را به اين طريق تحليل كند كه صور متعاقب آن را به يك اصل واحد برساند، فلسفه تكوينى است.
٦- نظريه اكوان به اين معنى است كه هر يك از ادوار بشرى داراى مذاهب فلسفى، صور هنرى، و مؤسسات اجتماعى مناسب خود است. بهتر است اين نظريه را ادوار بنامند نه نظريه اكوان. (رجوع كنيد به تكوين، توليد)
كوجيتو
Lecogito
كوجيتو يك لفظ لاتينى است به معنى «فكر مىكنم».
مقصود از اين لفظ اشاره به قول دكارت است كه گفت «فكر مىكنم پس هستم» (Cogito ergo Sum(
اين سخن اثبات نفس متفكر است از اين جهت كه متفكر است. دليل وجود نفس فعل تفكر آن است. گفتهاند كه كوجيتو استدلال نيست بلكه شهودى است كه حقيقتى را كشف مىكند و شك در آن راه ندارد. دكارت گويد:
«و ليكن همان دم برخوردم به اينكه در همين هنگام كه من