فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٥٣٨ - ك
كن
فارسى/ موجود باش- باش
فرانسه/Fiat
انگليسى/Fiat
١- لفظ كن به امر تكوينى اطلاق مىشود كه بيانكننده خلق الهى است. مقصود از آن آفرينش جهان و تمام اجزاء آن در وقت معين و بر طبق اراده و علم خداوند است.
«همانا سخن ما براى چيزى وقتى اراده كنيم كه به آن بگوييم باش، مىباشد» إِنَّما قَوْلُنا لِشَيْءٍ إِذا أَرَدْناهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ (قرآن: ١٦- ٤٠) ٢- لفظ كن به فعل ارادى انسانى، از اين جهت كه اصل حصول شىء جديد است و غايت قابل تصور خود را تحقق مىبخشد، اطلاق مىگردد.
كنون
فارسى/ پنهانى
فرانسه/Latence
لاتين/Latens
كنون به معنى پوشاندن و مخفى كردن شىء است. و مكنون به معنى آنچه دور از چشم است و يا به معنى چيز پنهانى است كه دست بدان نتوان يافت. مانند احوال ناخودآگاه كه بطور پنهانى در احوال نفسانى دخالت دارد.
بنا بر اين احوال ناخودآگاه از احوال پنهانى دور از ديدگان است.
زمان پنهانى در روانشناسى عبارت است از فاصله بين تأثير آگاهكننده و جواب آن. نزد روانكاوان، زمان پنهانى عبارت است از زمان فاصل بين پايان تمايلات جنسى ويژه زمان كودكى و آغاز اين تمايلات در دوران بلوغ.
كهف
فارسى/ غار
فرانسه/Caverne
انگليسى/Cavern
لاتين/Specus
افسانه غار افسانهايست كه افلاطون در باب هفتم كتاب جمهور نقل كرده است. اين افسانه رمز اين مطلب است كه نفس انسانى در حالت كنونى يعنى در حالت اتصال آن به بدن شبيه به زندانى در بند زنجير است كه در غارى قرار گرفته و در پشت سرش آتش شعلهورى است كه اشياء را روشن مىكند و سايه آنها بر ديوارى مىافتد كه مقابل اين زندانى است. اين زندانى خود اشياء را نمىبيند بلكه سايههاى متحرك آنها را مىبيند و آنها را حقيقت مىپندارد.
پس غار در اين افسانه به معنى جهان محسوس است و سايهها به معنى شناخت حسى است و اشياء حقيقى كه اين سايهها را به وجود مىآورد، همان مثل افلاطونى است.
بتهاى غار نزد بيكن عبارت است از خطاهائى كه ناشى از طبيعت، مزاج، توانائى، استعداد، تربيت و عادت انسان است. گويى خطايى كه انسان تحت تأثير اين عوامل بدان گرفتار مىشود، شبيه سايههاست و انسان گرفتار اين خطاها همچون زندانى غار افلاطون است كه گرفتار زنجيرهاست.
كون (١)
فارسى/ جهان
فرانسه/Cosmos
انگليسى/Cosmos
لاتين/Cosmos
١- در اصطلاح صاحبنظران، كون مترادف وجود مطلق عام است و به جهان هستى از آن جهت كه جهان است يعنى داراى نظام استوار است، نه از آن جهت كه حق است، اطلاق مىشود.
٢- و نيز كون به معنى چيزى است كه خدا آن را از عدم به وجود آورده است.
٣- جهانشناسى (Cosmologie( علمى است كه از قوانين عمومى جهان، با توجه به اصل و تكوين آن بحث مىكند، خواه اين بحث تجربى باشد، خواه فلسفى (نظرى).
جهانشناسى عقلى، در اصطلاح كانت عبارت است از بحث در مسائل مربوط به اصل و طبيعت جهان، از اين جهت كه