فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٥٢٦ - ك
ك
كائن
فارسى/ موجود- هستىياب
فرانسه/Entite
انگليسى/Entity
لاتين/Entitas
١- كائن در لغت به معنى حادث و در فلسفه به معنى شىء موجود است.
٢- در فلسفه مدرسى، كائن به چيزى اطلاق مىشود كه ماهيت و يگانگى جنس متقوّم بر آن است. اين معنى خالى از اشكال نيست زيرا چنين توهمى ايجاد مىكند كه معانى مجرّده، واقعيتهاى عينى هستند.
٣- كائن به موضوع مشخصى اطلاق مىشود كه داراى وحدت و هويت مادى نباشد، يا به موجود مفردى اطلاق مىشود كه داراى حقيقت كامل باشد و آن موجودى است كه پيروان اصالت وجود انسانى (اگزيستانسياليسم) آن را موجود عينى يا موجود مشخص گويند.
٤- كائن به معنى شيئى از اشياء يا موضوعى از موضوعات فكر است كه صفات آن محدود و معين نباشد.
كادح
فارسى/ كارگر
فرانسه/Proletaire
انگليسى/Proletarian
لاتين/Proletarius
كادح يعنى كسى كه در كار جهد و كوشش مىكند و براى خانواده خود كسب درآمد مىكند. در اصطلاح جامعهگرايان (سوسياليستها) كارگر كسى است كه فقط از طريق كار كسب روزى مىكند. ماركس و انگلس در بيانيه اجتماعى خود گويند: «كارگر دارائى ندارد و در روابط خانوادگى او چيزى كه شبيه روابط خانوادگى طبقه متوسط (بورژوا) باشد وجود ندارد.
بنا بر اين، قوانين و اخلاق و دين در نظر كارگر اوهامى است كه منافع طبقه متوسط در پشت آن پنهان شده است.» كارگر مترادف فقير، بىنوا و ضعيف است.
كافى
فارسى/ بسنده
فرانسه/Suffisant
انگليسى/Sufficient
لاتين/Sufficiens
كافى چيزى است كه توسط آن به كفايت و استغنا برسيم. مىگويند شرط كافى، اصل سبب كافى. در اصطلاح حكما مكتفى چيزى است كه به كمالى كه در حد توان آن باشد، رسيده باشد. مانند نفوس آسمانى.
زيرا اين نفوس، نزد قدما، «در اكتساب كمالات، با تحريك اجسام آسمانى كه توسط آنها تحصيل كمالات يكى پس از ديگرى ممكن مىشود»، عمل مىكنند.
(كشاف تهانوى)