فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٥١٩ - ق
پريشانى ممكن است چنان شديد گردد كه به بيمارى تبديل شود، مانند افراد وسواسى كه سودا بر آنها غلبه دارد و تصورات دردناكى كه نمىتوان با آنها مبارزه كرد، بر عقل آنها چيره مىشود. اين افراد، هنگامى كه قصد انجام كارى دارند، فقط يك فكر بد و شرّ به دلشان مىگذرد و به كارشان مىگمارد.
پس نفس پريشان در مقابل نفس مطمئنه است كه خوش بين است و در كارها به خدا توكل مىكند.
قهر
فارسى/ چيرگى
فرانسه/Contrainte
انگليسى/Constraint
قهر در لغت به معنى غلبه است. مىگويند: آنها را به قهر گرفت، يعنى رضايت آنها را رعايت نكرد، يا با قهر عمل كرد، يعنى بدون رضايت.
معنى قهر عموما عبارت است از تأثير داخلى يا خارجى كه مانع آزادى فرد گردد. مانند تاثير قواى مادى يا تأثير غريزهها و شهوات.
اما قهر به معنى خاص عبارت است از قهر اجتماعى، و آن عبارت است از هر چيزى كه مانع آزادى فرد در جامعه گردد. قهر اجتماعى بر دو نوع است: قهر قانونى و قهر عرفى قهر قانونى مثل دستورات و قوانين موضوعه، قهر عرفى مثل سنتها، عادات و عقايد مادى و اخلاقى.
در نظر بعضى صاحبنظران، قهر اساس روابط اجتماعى است. فارابى گويد: «بعضى اقوام ديدند كه اين امر بايد با قهر باشد، به اين ترتيب كه قومى به كمك ديگران بر قوم ديگرى غلبه مىكند و آنها را به بردگى مىگيرد، سپس قوم ديگرى بر آنها غلبه مىكند و آنها را به بردگى مىگيرد.
اقوامى كه كمك مىكنند نبايد مساوى آنها باشند بلكه بايد مغلوب آنها باشند، به اين طريق كه كسى كه در بدن و سلاح از همه قوىتر است، بر ديگرى غلبه مىكند، وقتى اين يك نفر را مغلوب كرد، به كمك او بر افراد ديگر غلبه مىكند، بعد به كمك آنها بر افراد ديگر غلبه مىكند، تا اينكه به ترتيب يارانى براى خود گردآورى مىكند، وقتى اين افراد گرد او جمع شدند، آنان را به صورت ابزار، در امورى كه خود مىخواهد به كار مىگيرد.» (مدينه فاضله)
قوّه (١)
فارسى/ توان
فرانسه/Force
انگليسى/Force
لاتين/Fortitudo
١- قوّه به معنى قدرت و شدت و طاقت و در مقابل ضعف است. مثلا مىگويند: قوّه جسم، قوّه فكر و قوّه غريزه.
٢- قوه به معنى غلبه مادّى و خارجى است، و يا به معنى ضرورتى است كه اراده توان مقابله با آن را ندارد. در اين مورد گفتهاند: با قوت بر چيزى غلبه كرد، تابع قوت شد. قوه به اين معنى مقابل حق [و به معنى زور است] زيرا امر ناحقى است. و نيز قوّه وسيله دفاع از حق، يا وسيله منع از رسيدن كسى به حق خويش است.
٣- قوه مصدر حركت و كار است. در اين مورد گفتهاند: قوّه تحريك، يا قوّه طبيعى.
٤- در علم مكانيك، قوّه سبب تغييراتى است كه بر حركت وارد مىشود و به هر چيزى كه به جسم حركت يا سكون بدهد، قوّه اطلاق مىشود. در نظر دكارت قوّه مساوى حاصل ضرب حجم در سرعت است. (س. ح ق) در نظر لايب نيتس قوّه حيات مساوى حاصل ضرب نصف حجم در مربع سرعت است. (ق ١/ ٢ س ٢)
قوّه (٢)
فارسى/ نيرو
فرانسه/Puissance
انگليسى/Power
لاتين/Potentia
١- قوه يا نيرو مبدأ انجام كار است، چه كارآگاهانه و ارادى باشد چه ناآگاهانه و غير ارادى. نيرو يا مادى است مثل انفجار، يا معنوى است، مثل نيروى عقل. دكارت گويد: «قوّه صدور حكم صحيح و تشخيص حق از باطل ... فطره نزد تمام مردم يكى است.» (رساله گفتار در روش).
٢- قوه در مقابل فعل قرار دارد و معنى آن چنانكه ابن