فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٥١٥ - ق
علت بعيد و علت اولى قرار دارد) و غايت قريب (كه در مقابل غايت اخير قرار دارد) و نيز قريب به كسى كه در مسكن يا اجتماع نزديك انسان باشد، يا به خويشاوندان اطلاق مىشود، و يا به هر انسانى از اين جهت كه انسان است، قريب اطلاق مىشود.
مثلا اگر به كسى بگوييم: نزديكان خود را دوست بدار و به دشمنان خود كينه بورز، بين نزديكان و دشمنان فرق گذاشتهايم، اما اگر بگوييم: دشمنان خود را دوست بداريد و به كسى كه به شما بدى كرده است، نيكى كنيد، تمام مردم را همچون خويشاوندان يكديگر تلقى كردهايم.
در اصطلاح صوفيان، قريب به معنى نزديك به خدا از طريق مكاشفه و مشاهده است. در اينجا قريب بر دو نوع است: قريب نوافل كه عبارت است از زوال صفات انسانى در انسان و پيدايش صفات الهى در او و قريب فرايض كه عبارت است از فناى عبد از ادراك موجودات، حتى از ادراك خود، بطورى كه در نظرش جز حق چيزى باقى نماند.
اين است معنى اين عبارت كه گفتهاند: فناى بنده در خداوند.
قسمت
فارسى/ تقسيم
فرانسه/Division
انگليسى/Division
لاتين/Division
١- قسمت يا تقسيم در لغت اسم انقسام شىء است و در اصطلاح رياضىدانان، به معنى تجزيه شىء است. اگر بخواهيم عددى را به عدد ديگرى تقسيم كنيم، عدد اول را به اندازه عدد دوم تجزيه مىكنيم. در اين تجزيه، عدد اول را مقسوم، عدد دوم را مقسوم عليه و نتيجه را خارج قسمت مىناميم.
٢- در اصطلاح منطقيان تقسيم عبارت است از بازگرداندن تصور به اقسام آن، و آن بر دو نوع است: اول بازگرداندن تصور مركب به اجزاء و عناصر خود، اين ارجاع را تجزيه يا تحليل گويند. دوم بازگرداندن كلى به جزئيات خود، يعنى انقسام كلى به افراد و اصنافى كه در تحت آن مندرج است. روش اين كار اين است كه به مفهوم كلى، يك قيد افزوده شود تا آن را به صنف معينى اختصاص دهد.
از افزودن اين قيد مفهوم تازهاى به دست مىآيد كه قسم ناميده مىشود. مثل تقسيم جنس به انواع مختلفى كه در تحت آن است. جنس اعم و نوع اخص است. در اصطلاح افلاطون تقسيم عبارت است از ديالكتيك نزولى كه مثل را در اجناس و انواع مرتب مىكند.
٣- اختلاف جزئيات مندرج در تحت يك كلى، يا به امور ذاتى است يا به امور عرضى، يا معلول هر دو. جزئيات متباين به تباين ذاتى را نوع، جزئيات متباين به تباين عرضى را صنف و جزئيات متباين به هر دو تباين را قسم گويند.
علاوه بر اين، انقسام كل به اجزاء، اگر مستلزم انفصال اجزاء در خارج باشد، تقسيم خارجى يا حقيقى ناميده مىشود، و اگر موجب انفصال در خارج نباشد تقسيم ذهنى يا وهمى ناميده مىشود.
٤- «قسيم شىء چيزى است كه در كنار آن و به موازات آن قرار دارد و با آن، تحت يك شىء (مقسم) قرار دارد. مثل اسم كه قسيم فعل و هر دو قسم يا اقسام كلمه است كه اعم از هر دوى آنهاست.» (تعريفات جرجانى) ٥- قسمتپذيرى عبارت است از حالتى كه يك كل به موجب آن، مىتواند به اقسام ذهنى يا مادى تقسيم شود.
٦- تقسيم ثنائى عبارت است از انقسام يك كلى به دو نوع كه يك نوع داراى صفت معينى باشد و نوع دوم داراى آن صفت نباشد. مثل انقسام حيوان به مهرهدار و غير مهره دار.
تقسيم ثنائى نزد افلاطون مثال عالى تقسيم است. مثل:
سياست علم است، علم، نظرى و عملى است، سياست داخل در علم نظرى است، علم نظرى علمى است كه دستور مىدهد و مقرر مىدارد، سياست داخل در علمى است كه دستور مىدهد، و اين جريان ادامه مىيابد تا علم سياست محدود و معين مىشود. (افلاطون، رساله سياست) و بالاخره تقسيم ثنائى يكى از احتجاجات زنون ايليائى است بر بطلان حركت. مثلا: متحركى كه از نقطه الف به سوى نقطه ب در مسير الف- ب حركت مىكند، بايد اول از نقطه ج كه در وسط خط الف- ب قرار دارد، عبور كند، و قبل از آن بايد از نقطه د كه در وسط خط الف- ج قرار دارد عبور كند، به همين ترتيب اين تقسيم بندى ادامه مىيابد، و چون انقسام كل مسافت الف- ب، به دو قسمت مساوى نهايت ندارد، متحرك بايد تعداد بىنهايت نقاط واقع بر خط الف- ب را طى كند. [و چون طى بىنهايت نقاط، بىنهايت زمان لازم وارد پس متحرك هرگز از الف به ب نخواهد رسيد پس حركت نمىكند و ساكن است.]