فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٤٩٠ - غ
حيات است. يعنى اختصاص دارد به رشد اعضا و به كار بردن آنها. اين رشد اعضاى بدن، اساس شهود است و بدون تمرين و تربيت عمل مىكند، اما عقل مخصوص اشياء جامد است، يعنى اختصاص به ابزارهاى غير عضوى و به كار بردن آنها دارد و نيازمند تربيت است.
٥- در نظر فرويد غريزه نيرويى است كه وجود آن در وراى انواع نيروها و مقاومتهاى اصيل، در نيازهاى عضوى موجود زنده فرض مىشود و در حدود پديدارهاى زيستى و نفسانى قرار دارد و خواستهاى بدن را نزد نفس نشان مىدهد. فرويد بين غريزه زندگى و غريزه مرگ فرق گذاشته است. وى گويد غريزه حيات از ليبيدو (قوه اجراى تمايلات جنسى و ديگر غريزهها) تشكيل شده است. اين نيرو عبارت است از توانايى زيستن يا غريزهاى كه از لذت جنسى به وجود آمده و به بقاى حيات مىانجامد. غريزه مرگ مركب از افعال ستيزهجويانه ويرانگرى است كه زندگى را به ماده بىجان باز مىگرداند.
٦- فرق غريزه و ميل اين است كه افعالى كه مستقيما از غريزه ناشى مىشود، ضروره وسيله تحقق غرض معيّنى نيست. در حالى كه ميل، اگر چه مشروط به اين نيست كه در آن وسايلى وجود داشته باشد كه تحقق آن را نزد فاعل فراهم آورد، اما براى غرض معينى به كار مىرود.
٧- غريزى منسوب به غريزه است. مثلا مىگويند:
حرارت غريزى يا اميال غريزى و ...
غضب
فارسى/ خشم
فرانسه/Colere
انگليسى/Anger
غضب از انفعالات نفسانى است كه مقارن غريزه دفاع و نبرد است. اين انفعال مظهر ايجابى غريزه دفاع از خويشتن است و يا مظهر غريزه حفظ بقاست. غضب داراى درجاتى است كه خفيفترين آن عتب و موجده است و بعد از آن، سخط، غيظ، تلظّى تضرّم، تلهّب و فوران است. قدما غضب را چنين تعريف كردهاند: حركتى براى نفس است كه مبدأ آن اراده انتقام است. متأخرين در تعريف آن گفتهاند:
غضب اراده انتقام است كه مبدأ آن آگاهى انسان از ضرر، درد، تحقير شدن و اهانتى است كه ديگرى بر او روا مىدارد.
غضبى منسوب به غضب است. مثلا مىگويند: قوه غضبيه، و آن قوهايست كه انسان توسط آن عليه ناخواستهها مىشورد. و بر خواستهها دست مىيابد. (ابن مسكويه تهذيب الاخلاق) و نيز گفتهاند:
نفس غضبيه، كه عبارت است از مجموع غريزههاى آگاه و ارزشمند كه وظيفه آن حفظ كرامت فرد و فضيلت شجاعت اوست.
خلق غضبى در علم شناخت طبايع يا شخصيتشناسى (Caracte rologie( خلق كسى است كه داراى نفس كريم، حسّ قوى، و قدرت مقابله با ستمى كه در حق او رفته است، باشد.
غلط
فارسى/ نادرست
فرانسه/Erreur ,faute
انگليسى/Erreur ,fault
لاتين/Error
غلط به معنى خطا و ضلال است. مىگويند در فلان كار خطا كرد، يعنى روش درست آن را ندانست. از موارد استعمال آن خطا در منطق و در محاسبه است. علل خطا، با وجود تنوعى كه دارد، به يك مسأله باز مىگردد و آن عبارت است از عدم تميز بين شىء و اشباه آن. اين عدم تميز يا به الفاظ باز مىگردد يا به معانى.
اگر خطا در استدلال واقع شود آن را استدلال كاذب يا اغوا (Paralogisme( گويند. اين گونه استدلال مترادف مغالطه يا سفسطه است.
فرق غلط و مغالطه در استدلال اين است كه مغالطه متضمن معنى فريب دادن خصم است در حالى كه غلط متضمن چنين چيزى نيست.
استدلالهاى اغوائى استعلائى در مورد نفس در اصطلاح كانت عبارت از جدلياتى است كه بعضى فيلسوفان پنداشتهاند از آن طريق مىتوانند وجود نفس را به عنوان يك جوهر بسيط قائم به خود، اثبات كنند. (رجوع كنيد به خطا، سفسطه، ضلال)