فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٤٨٨ - غ
حكيم يا عقل مدبر آن را وضع كرده است. علت اين امر اين است كه مشاهده كردهاند بعضى پديدارهاى طبيعى براى تحقق يك غايت واحد عمل مىكنند و بعضى ديگر، در يك نظام معقول هماهنگ با نياز تمام موجودات نظم و ترتيب يافتهاند. گويى هر چيزى در اين جهان قدر و اندازهاى دارد و هدف نهايى اين نظام، تحقق خير در جهان هستى است.
بعضى ديگر در تعليل پديدارهاى طبيعى به انگيزههاى غايى متوسل شدهاند. بطورى كه به طبيعت غايات و مقاصدى نسبت دادهاند كه فقط در ذهن آنها موجود است. برگسون گويد: «بيهوده است كه براى زندگى غرض و مقصود به معنى انسانى اين كلمه تعيين كنيم. زيرا هر كس معتقد به غرض معينى باشد، در مورد هستى نمونههاى پيشينى مىانديشد كه فقط تحقق بالفعل آن موجود نيست. معنى اين مطلب در واقع اين است كه هستى همه چيز را بطور ناگهانى متحقق مىدانيم و آينده مىتواند در حال حاضر پيشبينى شود. و نيز معنى اين مطلب اين است كه زندگى در حركت و تكامل خود، مانند عقل ما، تماما دگرگون مىشود، با وجود اينكه اين عقل جز نظاره گر ساكنى نيست كه كار آن تجزيه كردن است و مكان آن طبعا خارج از زمان است.» ٥- غائيت: غائيت اسم است براى چيزى كه داراى غايت باشد و نوعى عليت است، و بر چند قسم است: غائيت صورى، غائيت مادى، غائيت داخلى و غائيت خارجى.
غائيت صورى به معنى غائيت التفاتى و قصدى است كه متعلق به انسان فاعل آگاه است كه موجب مىشود شناخت او به غايتى تعلق گيرد كه رسيدن به آن مورد توجه است.
غائيت مادى به معنى غائيت طبيعى است كه در اجسام زنده ديده مىشود و يا در ابزارهائى كه انسان ساخته است، مىتوان آن را مشاهده كرد. اين تمايل در پى تحقق بعضى غايات است، بدون اينكه انسان به آنها علم داشته باشد.
غائيت داخلى به اين معنى است كه اجزاء شىء تابع طبيعت شىء از اين جهت كه كل و شامل آنهاست، باشد.
بنا بر اين اگر بگوييم، فلان شىء داراى غايت است، مقصود ما اين است كه اجزاء آن، در صورت، و در وظيفه و در رابطه با كل مجموعه محدود است: بهترين مثالى كه مىتواند گوياى چنين غائيتى باشد، روابط مشتركى است كه در موجود زنده بين كل و اجزاء آن برقرار است.
غائيت خارجى عبارت است از رابطه بين دو موجود مختلف كه يكى از آنها غايت و ديگرى وسيله باشد. كانت گويد: «مقصود من از غائيت خارجى چيزى است كه يكى از اشياء طبيعى مىتواند توسط آن، وسيله تحقق غايت براى موجودى ديگر قرار گيرد.» ٦- اصل غائيت: اصل غائيت عبارت است از قول به اينكه هر موجودى براى غايتى كار مىكند و غايات جزئى در اين عالم با غايت كلى مرتبط است. اين همان اصلى است كه اثبات وجود خدا با دليل غايى، متكى بر آن است. زيرا اگر بگوييم هر موجودى داراى غايت است و تمام اشياء براى غايتى نظم و ترتيب يافتهاند، از اين مطلب ضرورة لازم مىآيد كه موجود عاقلى وجود داشته باشد كه تمام اشياء طبيعى متوجه غايت او باشند. اين موجود عاقل، خداوند است.
وضعيت فيلسوفان در مقابل اصل غائيت دو گونه است.
بعضى معتقداند كه غايت براى علم امرى ضرورى است و بعضى ديگر معتقداند جز در افعال بشرى، نيازى به غايت نيست.
٧- غايتگرائى (Finalisme(: غايتگرائى در مقابل ساخت و كار (مكانيسم) است. و به هر نظريهاى اطلاق مىشود كه پديدارهاى هستى را توسط علل غايى تعليل مىكند. اگر اين تعليل فقط به تفسير پديدارهاى حيات محدود گردد، آن را اصالت حيات گويند و مضمون آن، اين است كه اعمال عضوى موجود زنده مبتنى بر نيرويى است كه رو به غايت معينى دارد. اين غايت عبارت است از تحقق نمونه اين موجود زنده يا صورت آن. اگر تعليل توسط علل غايى تمام پديدارهاى هستى را فرا گيرد، غايتگرائى را غايتشناسى عام (teleology( گويند. مقصود از اين اصطلاح اين است كه جهان تماما مجموعهاى از روابط بين غايات و وسايل است. اين اصطلاح را به معنى شناخت غايات انسانى نيز به كار مىبرند.
غبطه
فارسى/ رشگ
فرانسه/Beatitude
انگليسى/Blessedness
لاتين/Beatitudo
رشگ به معنى آرزوى داشتن نعمتى مثل نعمت ديگران است، بدون اينكه زوال نعمت ديگران مطلوب باشد. و نيز غبطه بردن به معنى بهبودى حال است.
در اصطلاح فيلسوفان غبطه اين است كه حال انسان خوب باشد و سعادت او كامل گردد و رضايت او از نعمتى