فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٤٨١ - ع
خداوند مادهاى را به اندازه كافى در مكانى و در يك فضاى خالى هم اكنون بيافريند. سپس اجزاء آن را بطور مختلف و نامنظم به حركت آورد، بطورى كه خليط مشوّشى از آن مواد تأليف كند بدان صورت كه شعرا توهم كردهاند.» (مقاله گفتار در روش قسمت پنجم) خليط مشوّش كه در اين متن به آن اشاره شده است، همان هاويه است. بنا بر اين هر چيزى كه نظم و ترتيب نداشته باشد هاويه است.
عمل
فارسى/ كار
فرانسه/Action
انگليسى/Action
لاتين/Actio
عمل به معنى فعل و كار و پيشه و صنعت است. عمل كرد يعنى انجام داد. فرق عمل و فعل (كار و كنش) اين است كه عمل اخص و فعل اعم است، زيرا فعل منسوب به قواى مادى است، چنانكه مىگوييم: فعل طبيعت و فعل گرما. اما عمل فقط به فاعل عاقل و صاحب قصد و اراده منسوب است و محتاج گذشت زمان است، در حالى كه فعل ناگهان انجام مىشود. به همين جهت عمل با علم همراه است حتى بعضى گفتهاند علم مقتضاى عمل است.
عمل به هر فعلى اطلاق مىشود كه ناشى از خود فاعل بدون تأثير خارجى باشد. عمل به اين معنى شامل افعال قلوب و جوارح مىشود، و نيز عمل به تأثيرى اطلاق مىشود كه فاعل آن را در موجود ديگرى ايجاد كند.
اين تأثير اگر منسوب به فاعل باشد، فعل است و اگر به قابل فعل اطلاق شود، انفعال است. بنا بر اين فعل و انفعال دو اسم براى يك رابطه واحد است. گر چه معنى آنها با توجه به نسبت آنها متفاوت است.
گاهى مقصود از فعل، فعل حرفهاى و صنعتى است، چنانكه ابن خلدون گفته است: «اعمال اصل مكاسب است» (مقدمه ابن خلدون) و نيز گفته است: «آبادى و فراوانى و رونق بازار آن، به اعمال و سعى مردم در مصالح و مكاسب است» (مقدمه) و نيز گفته است: «مكاسب ارزشهاى اعمال است، اگر اعمال افزايش يابد ارزش آن افزايش مىيابد» (مقدمه) و نيز گفته است: «بنا بر اين در رزق گريزى از سعى و عمل نيست، حتى در به دست آوردن و طلب كردن آن» (مقدمه) اگر عمل به كوشش انسان اطلاق شود دال بر جهد و كوشش روحى و معنويى است كه انسان براى غلبه بر نفس خود انجام مىدهد.
فرق عمل و فكر اين است كه عمل دال بر نشاط خود بخودى است از اين بابت كه مجموعهاى از ملكات است، و يا دال بر عناصر فعالى است كه بر فكر احاطه دارد، مقدم بر آن است، آن را آماده مىكند، همراه آن است و يا از آن در مىگذرد، البته عمل گر چه با فكر متفاوت است اما همراه آن است. ابن خلدون گويد: «اول عمل آخر فكر است و اول فكر آخر عمل است. بنا بر اين هيچ عملى در خارج براى انسان به كمال و تمام نمىرسد مگر توسط فكر و انديشيدن در اين مراتب زيرا اين مراتب (فكر و عمل) متوقف بر يكديگر است. انسان بعد از فكر شروع به عمل مىكند. اول اين فكر انگيزه آخر آن است و آخر آن منتهى به عمل مىشود و اول فكر در عمل اولين انگيزه است و اين آخرين مرحله فكر است. براى جريان اين ترتيب، انعظام در اعمال انسانى به دست مىآيد.» (مقدمه) در علم مكانيك عمل به حاصل ضرب نيرو در زمان اطلاق مىشود و در روانشناسى به كار خود بخودى يا دست آورد ذهنى يا جسمى اطلاق مىشود و در علم اخلاق به هر فعلى كه در پى غايتى است و از اراده ناشى مىشود اطلاق مىگردد، و در علم اقتصاد به هر كوششى كه انسان به آن اقدام مىكند تا نفع خود را به دست آورد اطلاق مىشود و در هنر نمايش (تأتر) به حادثهاى اطلاق مىشود كه داستان اطراف آن مىگردد. در علم حساب اعمال چهارگانه عبارت است از جمع، تفريق، ضرب و تقسيم.
اصل اقتصاد در عمل عبارت است از قول به اينكه طبيعت در اعمال خود نزديكترين و كوتاهترين راه را مىپيمايد و كار عبث انجام نمىدهد بلكه مىخواهد به كمترين كار بهترين نتيجه را به دست آورد. ابن خلدون گويد: «طبيعت در افعال خود كوتاهترين راه را رها نمىكند و مشكلترين و دورترين آن را انجام دهد.» (مقدمه) عملى منسوب به عمل است و در مقابل نظرى است. مثل اين سخن ابن سينا كه گفته است: علم بر دو قسم است نظرى و عملى. وى علم نظرى را از اين جهت نظرى خوانده است كه غايت نهايى آن نظر است و عملى را بدين جهت عملى خوانده است كه غايت آن عمل است.
خلاصه معنى عمل نزديك به معنى فعل و تأثير و شغل و جهد است و داراى دو جنبه است: جنبه اول عبارت است از نسبت آن به فاعل از جهت شعورى كه در درون خود به جهد