فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٤٨٠ - ع
الكتريسيته صنعتى، اقتصاد و كشاورزى. اين دو از علومى است كه قوانين علوم نظرى را با امور عملى مربوط به خود منطبق مىكند.
علوم انسانى: اين اصطلاح به علوم موسوم به علوم معنوى اطلاق مىشود. اين علم احوال و رفتار مردم را، خواه انفرادى باشد، خواه جمعى مورد تحقيق قرار مىدهد. مثل اخلاق، جامعهشناسى و تاريخ، چنين نيست كه هر علمى كه به زندگى انسان كشانده شود، در رديف علوم انسانى محسوب گردد. زيرا علوم تشريح مثلا از علوم انسانى محسوب نمىشود بلكه از علوم زيستى و طبيعى است.
علم وسط: در نظر مولينا (Molina( علم الهى به سه بخش تقسيم مىشود. اين اقسام عبارت است از: علم به ممكنات، علم به حوادث واقعى و علم به حوادث مشروط.
نوع اخير در مورد امكان حدوث اشياء، در صورت تحقق بعضى شروط بحث مىكند و علم مشروط يا علم وسط خوانده مىشود.
علوم دستورى: علوم دستورى علومى است كه مركب از احكام انشايى يا احكام ارزشى است يا تابع نقادى است.
مثل منطق، اخلاق، زيبائىشناسى و .... (رجوع كنيد به معيار) علوم خفيه: علوم خفيه علومى است كه از خواص مادى و روحانى نامعلوم كه علت آنها شناخته نيست بحث مىكند، مانند جادو، طلسم، ستاره بينى، كيميا، جفر و احضار ارواح.
علمى منسوب به علم است. مىگويند: معرفت علمى، روح علمى، اصطلاح اخير را به عقلى اطلاق مىكنند كه بطور منظم و واضح عمل مىكند و صدق هيچ حكمى را نمىپذيرد مگر اينكه در مورد آن تحقيق و تدقيق و اقامه برهان شود.
لفظ علم را هم مىتوان به يك علم معين و هم مىتوان به مجموعه علوم اطلاق كرد. مثلا اگر بگوييم: پيشرفت جامعه انسانى در گرو پيشرفت علمى است، در اينجا مقصود مجموع علوم است، و اگر بگوييم: علم اثبات كرده است كه ثوابت [هر كدام] يك خورشيد است، در اينجا لفظ علم دال بر يك علم معين، يعنى علم فلك (سپهرشناسى) است. در اصطلاح جديد، علم مقابل ادب است و مخصوصا به علوم دقيقه اطلاق مىشود، مثل رياضيات سپهرشناسى، فيزيك و امثال آن.
اين اصطلاح دانشگاهها را به دانشكدههاى علمى و ادبى تقسيم كرده است كه اين تقسيم خالى از اشكال نيست.
زيرا بعضى پژوهشهاى انسانى كه در دانشكدههاى ادبيات انجام مىشود متمايل به صفات علوم صحيحه است. چون اين امر تا كنون به نتيجه نرسيده است، به پيچيدگى موضوع آن و تازگى رونق آن مىانجامد.
دانشمندان ما در گذشته بين علم حضورى و علم حصولى فرق گذاشتهاند. علم حصولى عبارت است از تصور شىء نزد مدرك كه علم انطباعى يا ارتسامى نيز ناميده مىشود. علم حضورى عبارت است از حضور خود شىء (نه صورت آن) نزد عالم. مثل علم انسان به ذات خود و علم او به امورى كه قائم به ذات اوست. از اين قبيل است علم خداوند به ذات خود و علم او به موجودات ديگر. زيرا خداوند تمام اشياء را با يك شهود كلى واحد درك مىكند نه از طريق انتقال از تصورى به تصور ديگر.* بين علم فعلى و علم انفعالى نيز فرق گذاشتهاند. علم فعلى مأخوذ از ديگرى نيست در حالى كه علم انفعالى مأخوذ از ديگرى است.
و بالاخره بين علم ضرورى و علم اكتسابى فرق گذاشتهاند. علم ضرورى علمى است كه بدون فكر و اكتساب حاصل شده باشد، علم اكتسابى از طريق بحث و نظر كسب مىشود و بر دو قسم عقلى و عملى تقسيم مىشود.
علم عقلى يا نظرى از طريق نظر و تأمل حاصل مىشود و عملى علمى است كه از طريق عمل و تجربه حاصل مىشود. (رجوع كنيد به تصنيف، معرفت، معيار)
عماء
فارسى/ هاويه
فرانسه/Chaos
انگليسى/Chaos
لاتين/Chaos
هاويه به معنى (فضاى) خالى تاريك نامحدودى است كه مقدم بر وجود جهان است. مثل گفتارى كه در بخش اول سفر تكوين آمده است به اين مضمون كه «زمين خراب و خالى بود و بر سطح زمين تاريكى بود» و نيز هاويه به معنى هرج و مرج و بىثباتى است كه مواد جهان، پيش از آنكه صانع جهان آنها را منظم كند بدان حال بوده است. دكارت گويد: تصميم گرفتم تمام اين جهان را رها كنم تا در آن مجادله كنند و سخن خود را محدود كنم به آنچه در يك جهان نو احداث شده است. اگر