فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٤٠١ - س
مىگويند مكان معتدل، يعنى متوسط بين دو طرف، پسر معتدل يعنى داراى اخلاق معتدل كه عيبى در آن نباشد. ما اين اصطلاح را به معانى زير به كار مىبريم:
١- بهنجار يعنى مطابق قانون يا با قاعده. و گاهى مقصود از آن تعادل حركات ابزارى است كه در يك نظام معين كار خود را انجام مىدهد.
٢- بهنجار به معنى چيزى يا حالتى است كه در اكثريت افراد يك نوع تحقق دارد و مقصود از آن، حد وسط هر چيزى است. مثل حرارت بهنجار يا با اندازه كه حد وسط بين درجات مختلف حرارت است.
٣- بهنجار به معنى امر طبيعى است كه مىتواند در شرايط معينى تحقق يابد. مثلا: اگر جامعه در يكى از مراحل تحول خود، داراى پديدار اجتماعى معينى باشد، و اين پديدار مشترك بين اين جامعه و جوامع شبيه آن باشد، در اين صورت اين پديدار امرى طبيعى و معتدل خواهد بود.
٤- بهنجار چيزى است كه مطابق نمونه درست ساخته شده باشد و حالت واقعى آن مطابق حالت نمونه آن باشد. مثل اينكه بگوييم: نظام اجتماعى درست، فرصتهاى مناسبى براى تمام اتباع كشور فراهم مىآورد و بهرهورى هر يك از افراد را متناسب با استحقاق او قرار مىدهد. بنا بر اين، در اينجا بهنجار به معنى عادل آرمانى يا كمال مطلوب است.
(رجوع كنيد به شاذ.)
سيئ
فارسى/ بد
فرانسه/Mauvais
انگليسى/Bad
سيئ به معنى زشت و پست است. مثلا مىگويند فلانى بدگمان است يعنى نسبت به مردم حسن نظر ندارد. سيئه (بدى) در اخلاق نقيض خوبى است و جمع آن سيئات است. سيئ (بد) در مقابل جيد، صالح، مستوى و مستقيم است. مىگويند: اين مرد بد حكم است (اصطلاح منطقى) و او بد ذوق است (اصطلاح زيبائىشناسى) و او بد عمل است (اصطلاح اخلاقى) و اين ابزار بد ساختمان است (اصطلاح علم مكانيك).
سيادت
فارسى/ آقايى
فرانسه/Souverainete
انگليسى/Sovereignty
سيد در لغت به معنى مالك، پادشاه، سرور بندگان و خادمان، عهدهدار جامعه و هر كس كه فرمانبردارى از او واجب باشد، و سيد هر چيزى شريفترين، بالاترين و برترين آن است. از اين موارد است كه گفتهاند: برترين خير (خير اعلى) در جهان سياست، سيد يا آقا به كسى مىگويند كه در دولت و حكومت داراى قدرت باشد. روسو در كتاب قرارداد اجتماعى گويد: «اين شخص كلى كه از اتحاد تمام اشخاص ديگر تشكيل مىشود، در گذشته شهر ناميده مىشد و اكنون جمهورى يا هيأت سياسى ناميده مىشود. حال اگر پذيرا و منفعل باشد، دولت ناميده مىشود و اگر فعال باشد آقا ناميده مىشود و اگر به امثال خود نزديك باشد قدرت ناميده مىشود.» قدرتى كه اين شخص از آن بهرهمند است، سرچشمه تمام قدرتهاى ديگر است.
سيادت به معنى كسب شرف و عظمت است و به معنى رياست يافتن بر اقران است. مثلا مىگويند سيادت دولت يا سيادت قانون [يعنى حاكميت آنها] اگر لفظ سيادت را به دولت اضافه كنند دال بر قدرت سياسيى است كه تمام قدرتهاى ديگر ناشى از آن است. دليل اين امر مطلبى است كه در اعلاميه حقوق بشر آمده است. در آنجا گفته شده است هر قدرتى كه ناشى از ملت باشد، هيچ كس نمىتواند آن را به كاربرد مگر به اسم ملت. اين قدرت امر واحدى است كه به مرور زمان تقسيم و باطل نمىشود.
و نيز لفظ سيادت به معنى استقلال تام دولت از نيروهاى ديگر به كار مىرود. اگر سيادت دولت ناشى از ملت باشد.
نظام آن دولت، نظام مردم حاكمى (دموكراسى) است. و اگر ناشى از ملت نباشد، ديكتاتورى است.
سياست
فارسى/ تدبيرانديشى
فرانسه/Politique