فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٣٨٨ - س
دستيابى به حكم بدون اينكه سبب در حكم تأثير كند و بدون اينكه حكم متوقف بر آن گردد.
در اصطلاح فيلسوفان سبب به سه معنى به كار رفته است:
الف- سبب به معنى عامل در وجود است و به هر حالت نفسانى كه، چه آگاهانه چه غير آگاهانه، در ايجاد فعل ارادى مؤثر باشد، اطلاق مىگردد. سبب به اين معنى بر دو قسم است: عقلى و انفعالى. عادت دانشمندان جديد اين است كه نوع اول را انگيزه و نوع دوم را راننده (دافع) بنامند.
ب- سبب به معنى اصلى است كه از تفسيرى نظرى به دست آيد. سبب به اين معنى چيزى است كه مىتواند وسيله دستيابى به چيز ديگر قرار گيرد، و يا چنانكه بعضى فيلسوفان گفتهاند: چيزى است كه شىء در ماهيت يا وجود خود بدان محتاج است. به اين جهت آن را سبب عقلى (Raison( يا مبدأ (Principe( ناميدهاند و مثلا گفتهاند سبب وجود.
ج- نزد علماى اخلاق، سبب چيزى است كه بر فعل افاضه مىشود و آن را نيكو مىگرداند، سبب به اين معنى مترادف حق است. مثلا مىگويند دل داراى حقوق يا اسبابى است.
يا اينكه فلانى بىسبب و بناحق مرا خشمگين كرد. و نيز سبب به معنى حجتى است كه در اثبات حق مورد اعتماد است، گر چه ممكن است صادق نباشد. سبب به اين معنى ممكن است قوى يا ضعيف باشد. در اين مورد گفتهاند:
اسبابى كه موجب احتجاج اقوياست، بيشتر از اسبابى كه موجب احتجاج ضعفاست، در نفس اثر مىگذارد.
٣- سببى منسوب به سبب است و به چيزى اطلاق مىشود كه متعلق به سبب يا مخصوص آن يا مقوم آن باشد.
٤- سببيت عبارت است از رابطه بين سبب و مسبب و اصل سببيت (اصل عليت) يكى از اصول عقلانى است كه آن را چنين تعبير كردهاند: هر پديدارى سببى يا علتى دارد هر موجودى داراى سبب يا مبدئى است كه وجود آن را تفسير مىكند. بطورى كه كانت گمان كرده است سببيت يكى از مقولات ضرورى براى تفسير تجربه است. اين اصل در نظر كانت داراى دو وجه است: يكى اصل احداث يا ايجاد يا توليد. دوم اصل توالى زمانى منطبق با قانون سببيت. اصل اول ايجاب مىكند كه هر حادثى علتى داشته باشد كه وجود اين حادث قبل از حدوث متوقف بر آن علت است. اصل دوم ايجاب مىكند كه تمام تغييرات مطابق قانون ارتباط بين علت و نتيجه، واقع شود.
٥- اصل سبب كافى: لايب نيتس گويد: براى استدلال عقلانى، دو اصل بزرگ وجود دارد. اول اصل تناقض، دوم اصل سبب كافى. به موجب اين اصل، هر شيئى بايد علتى داشته باشد كه وجودش متوقف بر آن است.
به عبارت ديگر اصل سبب كافى يا اصل جهت كافى، اصلى است كه توسط آن به نحو پيشينى مىتوان وجود شىء يا عدم آن را تعليل كرد، و يا مىتوان وجود شىء را به اين يا آن حالت تفسير كرد. شوپنهاور اصل جهت كافى را به چهار قسم تقسيم كرده است:
١- اصل جهت كافى براى صيرورت و شدن ٢- اصل جهت كافى براى شناخت.
٣- اصل جهت كافى براى وجود عقلى (مانند روابط رياضى.) ٤- اصل جهت كافى براى فعل. اين اصل، حصول فعل را به عوامل و بواعث خاصّى موكول مىگرداند.
از مشتقات اصل سبب كافى، يكى اصل سببيت است، ديگر اصل قوانين است، ديگر اصل حتميت است، ديگر اصل جوهر، ديگر اصل غايت. (رجوع كنيد به جوهر، حتميت، علت، عقل، مبدأ)
سبر
فارسى/ بررسى
فرانسه/Sondage
سبر به معنى اندازه گرفتن عمق زخم يا چاه يا آب است.
مىگويند عمل چيزى را سنجيد تا مقدار آن را بداند. و نيز سبر به معنى تجربه كردن و آزمودن است. سبر در اصطلاح ما داراى دو معنى حقيقى و مجازى است.
سبر حقيقى: عبارت است از آزمودن باطن شىء مانند بررسى بدن. (مىگويند پزشك اعضاى درونى بدن بيمار را بررسى كرد.) و بررسى اشياء مادى. (مىگويند بازرس وسايل مسافر را تفتيش كرد تا از محتواى آن آگاه شود.) و نيز مىگويند: اين مسافر بازرسى نشده است. از اين موارد است اينكه گفتهاند: زمين را بررسى كرد تا طبقات آن را بشناسد.
سبر مجازى: عبارت است از بررسى عمق شعور براى آگاه شدن از آنچه درون آن است. مىگويند: فلانى عواطف و نيات دوست خود را بررسى كرد. و معلم عقايد شاگردان