فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٣٤٨ - د
حقيقت انسان عبارت است از تمايل او به آنچه اراده مىكند كه انجام دهد. بنا بر اين انسان خود ذات خود را تعيين مىكند و به دست خود امكانات خود را فراهم مىآورد و با عمل خود از حدود موجود درمىگذرد و جهان را مىگشايد.
دافع
فارسى/ راننده
فرانسه/Mobile
انگليسى/Mobile
لاتين/Mobilis
دفع كردن به معنى راندن و حركت دادن و دافع به معنى محرك و راننده است.
اين لفظ بيشتر در مورد انگيزهها و عوامل انفعالى و ناخودآگاه به كار مىرود كه نشاط شخص را برمىانگيزند و توجه او را به هدفها و غايات معينى معطوف مىكنند.
معنى دافع جدا از معنى حركت نيست. در نظر ارسطو دافع عبارت است از محرك يا متحرك يا پذيراى حركت.
ارسطو گويد: هر چيزى يا متحرك است يا محرك، از اين جهت كه متغير است، متحرك و از اين جهت كه علت تغيير است محرك است. بنا بر اين دافع مبدأ فعل و تغيير است.
بوسوئه گويد: مشاركت نفس و بدن در تمايلات آشكار است، دافع فعل يا به بدن بازمىگردد يا به نفس. جوفروى گويد: دو علت و انگيزه مؤثر در افعال انسان وجود دارد و توجه و كار او را معين و محدود مىكند: اول غرايز كورى كه در طبيعت او منطوى است. دوم تصورات واضحى كه در عقل او قرار دارد. اگر انسان تابع محرك اولى باشد، در راهى است كه تمايلات و هواها راهنماى او هستند، و اگر تابع محرك دوم باشد، اعمال او معقول خواهد بود.
فيلسوفان بين راننده و انگيزه (دافع و باعث) فرق گذاشتهاند. به اين ترتيب كه اولى را انفعالى و دومى را عقلى مىدانند. مثلا پول ژانه گفته است: «هر كس در اعمال خود تابع آگاهانه يا ناآگاه است. اگر اين علل و اسباب، عقلى باشد انگيزه ناميده مىشود و اگر حسى يا انفعالى باشد، راننده يا پيش برنده (حافر) ناميده مىشود.
بنا بر اين انگيزهها (بواعث) جهت مىدهند و رانندهها (دوافع) حركت مىدهند. و انسان هرگز نمىتواند از آنها خلاص شود.» از همين قبيل است سخن سارتر كه گفته است.
اگر وجه تمايز انگيزهها اين است كه شامل ارزيابى (تقدير) عينى موقعيتها هستند، وجه تمايز رانندهها (دوافع) اين است كه شامل عناصر ذاتى از قبيل رغبتها، عواطف و هواها هستند.
معنى تمام اين سخنان اين است كه اسباب و علل فعل، اگر عقلى باشد باعث يا انگيزه ناميده مىشود و اگر قلبى باشد دافع يا راننده ناميده مىشود. چون بعضى از نويسندگان دافع و باعث را به يك معنى به كار مىبرند، نتيجه به اينجا مىانجامد كه فكر را نمىتوان بر عمل حمل كرد مگر جائى كه همراه با عواطف و انفعالات باشد. (رجوع كنيد به باعث)
دالتونيت
فارسى/ نظريه دالتن
فرانسه/Daltonisme
انگليسى/Daltonism
نظريه دالتن يا دالتونيزم عبارت است از كور رنگى يا اختلال در بينائى كه اساس آن عدم تشخيص رنگها، مخصوصا رنگ سرخ و سبز است. اين لفظ منسوب به دالتن (J .Dalton( است كه اولين كسى بود كه در تحقيقى كه به جمعيت ادبى و فلسفى منچستر در سال ١٧٩٤ تقديم كرد، به اين اختلال توجه كرده بود.
دحض
فارسى/ ردّ
فرانسه/Refutation
انگليسى/Refutation
لاتين/Refutatio
دحض به معنى ابطال و رد و وازدن است و نيز به معنى استدلال بر بطلان چيزى است. فرق دحض و اعتراض اين است كه اعتراض طرح اشكال مىكند و محدود است به ذكر جوانب ضعف گفتار بدون اينكه بر بطلان آن اقامه دليل