فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٣٤٥ - خ
آن را با رنگ ديگرى ببينم، صورت سلبى (منفى) است.
اصطلاح خيال مركب يا صورت جنسى يا صورت نوعى، به صورت مركب از صور اشياء متشابه اطلاق مىشود. مانند صور مركبى كه گالتون از طريق گردآورى صور اشياء متشابه و نهادن آنها بر روى يكديگر به وسيله فانوس جادوئى (فانوس خيال) بدانها دست يافت، يا صور افراد يك خانواده كه صورت متوسطى از مجموع آنها تشكيل مىشود و كل خانواده را نشان مىدهد، يا تركيب صورت واحدى از صور متعدد كه شخص واحدى را در ادوار مختلف زندگيش نشان مىدهد.
(رجوع كنيد به روانشناسى، تاليف نگارنده).
و نيز خيال به صورت مشخصى كه معناى مجردى را بطور واضح نشان مىدهد، اطلاق مىگردد. اين معنى در ادبيات و شعر و هنر متداول است و مترادف تشبيه و مجاز و رمز است.
در اصطلاح صوفيان خيال عبارت است از وجود. زيرا، چنانكه گفتهاند، مردم خواباند و در آن دنيا جز خيال چيزى نمىبينند، وقتى بميرند، بيدار مىشوند. هر كس حق بر او تجلى كند و او حق را بشناسد، درمىيابد كه عالم همه خيال شخص خواب است و رسيدن به خدا چيزى نيست جز بيدار شدن از خواب.
خير
فارسى/ خوب
فرانسه/Bien
انگليسى/Good
لاتين/Bene ,Bonum
خير اسم تفضيل است. مثلا مىگوييم: زندگى بهتر از مرگ است. و دال بر چيزى است كه در آن فايدهاى و لذتى و سعادتى باشد، و به مال بسيار پاك (حلال) و سلامت و ايمان و عفت نيز اطلاق مىگردد. خلاصه خير در مقابل شر است. زيرا خير عبارت است از اينكه هر چيزى، كمالاتى را كه لايق آن است دارا باشد و شر چيزى است كه موجب فقدان اين كمالات گردد. ابن سينا گويد: «خير بطور كلى چيزى است كه هر موجودى خواهان آن است و وجودش توسط آن كامل مىشود ... و نيز گفتهاند: خير چيزى است كه مفيد و نافع براى كمالات اشياء باشد.». (نجات) خير مطلق خيرى است كه مطلوب هر انسانى باشد و خير نسبى خيرى است كه براى يكى خير و براى ديگرى شر باشد، بنا بر اين خير بر دو قسم است: خير ذاتى و خير عارضى. شر نيز بر دو قسم ذاتى و عارضى است. ابن مسكويه گويد: «بعضى از خيرات، شريف؛ بعضى محدود؛ بعضى بالقوه؛ و بعضى ديگر نافع است.» (تهذيب الاخلاق) و نيز گفته است:
«بعضى از خيرات غايت است و بعضى غايت نيست، و آنها كه غايت است، بعضى تام و بعضى ناقص است.» (همان مأخذ) و بالاخره گفته است «بعضى از خيرات در نفس، بعضى در بدن، و بعضى خارج از نفس و بدن ... بعضى مؤثر براى خود و بعضى مؤثر براى غير خود، و بعضى موثر براى خود و غير خود هر دو، و بعضى خارج از اين هر دو حالت است.» (همان مأخذ).
بعضى فيلسوفان خير را به وجود و شر را به عدم اطلاق كردهاند. در اين مورد گفتهاند: وجود خير محض و عدم شر محض است. صوفيان نيز چنين گفتهاند: وجود خير محض و بالذات است زيرا مستند به هستى خداوند است و عدم، چون مستند به خداوند نيست، شرّ محض و بالذات است. مهم اين نيست كه بگوييم وجود خير محض است و خير، وجود است، بلكه آنچه مهم است اينكه بدانيم كه هر يك از اين دو معنى (خير و شر) مضاف به يكديگر است. فيلسوفان عقلى وجود را مبدأ خير مىدانند، اما فيلسوفان ارزشگرا (قيم) خير را مبدأ وجود مىدانند.
در نظر بيشتر فيلسوفان خير مطلق، به معنى وجودى است كه در ذاتش حدى و در كمالاتش نهايتى نباشد؛ زيرا او لذاته و بذاته خير است. اين موجود در نظر افلاطون برترين مثال است كه خير اعلى ناميده مىشود، ارسطو اين معنى را به غايت هر فعلى اطلاق كرده است و كانت آن را به فعلى اطلاق كرده است كه مفيد براى كل انسان باشد، نه فقط از اين جهت انسان موجود عاقل است كه فعل ملايم او باشد، بلكه از اين جهت كه او موجودى است عاقل فاعل و حسّاس.
معنى خير، اساس و بنيادى است كه مفاهيم اخلاقى همه بر آن بنا شده است. زيرا اين مفهوم مقياس و ملاكى است كه توسط آن در مورد ارزش افعال خود در زمان گذشته و حال و آينده حكم مىكنيم.
بين خير و واجب فرق گذاشتهاند. در اين مورد گفتهاند:
مفهوم واجب متضمن معنى اطاعت و انقياد از قدرتى است كه در او موجود است، در حالى كه مفهوم خير متضمن چنين معنائى نيست، بلكه متضمن معنى كمال است. در اين مورد گفتهاند: فعل از اين جهت كه ناشى از اراده فاعل طيبى