فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٣٤٤ - خ
نفس، يعنى بقاى آن بعد از مرگ. خانه جاودانگى به معنى بهشت است.
معنى خلود نفس اين است كه بعد از بدن بطور نامحدود باقى مىماند و صفاتى را كه مقوّم خصوصيت فردى و شخصى آن است، حفظ مىكند. اعتقاد به خلود نفس فردى، مذهب پيروان اديان آسمانى و فيلسوفان روحانى است. اما بعضى از فيلسوفان پيرو عقل معتقداند كه خلود به نحو كلى است نه به نحو فردى. معنى اين سخن اين است كه بعد از مرگ فقط جوهر عقلانى كه امرى واحد و كلى است باقى مىماند و نفس فردى وقتى از بدن فارق شد به جوهر كلى نفس ضميمه و با آن متحد مىگردد.
قريب به همين معنى است قول كسانى كه گفتهاند بقاء متعلق به انسانيت است نه به افراد انسان (اگوست كنت).
در نظر كانت خلود نفس از مسلمات عقل عملى است. به اين معنى كه انسان محدود مىتواند كمال اخلاقى خود را متحقق كند و بطور نامحدود ارتقا يابد تا به مرحله قداست برسد.
گوبلو بين خلود نفس و حيات ثانوى فرق گذاشته است.
وى در اين مورد گويد: حيات ثانوى داراى امتدادى است كه از لحظه انفصال نفس از بدن آغاز مىشود در حالى كه خلود نفس، عبارت از زندگى مستقل از زمان است و داراى قبل و بعد نيست.
ما مشاهده مىكنيم كه معنى خلود مستقل از زمان عين معنى ابديت است. بهتر است معنى خلود از معنى زمان جدا تلقى نشود، اگر چه معنى آن غير از معنى ابديت است. خالد در مقابل فانى است.
خوف
فارسى/ بيم
فرانسه/Peur
انگليسى/Fear
لاتين/Pavor
خوف از انفعالات نفسانى ناشى از تصوير قريب الوقوع است. ابن مسكويه گويد: «خوف از توقع مكروه و انتظار محذور، عارض انسان مىشود. توقع و انتظار مربوط به حوادث زمان آيندهاند.» (تهذيب الاخلاق).
خوف داراى درجات متفاوتى است كه خفيفترين آن، خشيت و بالاترين آن ذعر است. شدت خوف عادتا متناسب با بزرگى مكروه مورد انتظار است. گفتهاند كه خوف، خوف ايجاد مىكند. جز اينكه بعضى افراد به موجب مرضى كه دارند، گاهى از چيزى مىترسند كه طبيعة موجب خوف نمىگردد. اين قبيل خوفها را خوف بيمارى گويند مثل ترس از تاريكى، ترس از تنهائى، ترس از زندان، ترس از حيوانات، ترسيدن از آب، ترسيدن از عدد ١٣ و امثال آن.
(رجوع كنيد به خشيت).
خيال
فارسى/ گمان
فرانسه/Image
انگليسى/Image
لاتين/Image ,Imaginis
خيال به معنى صورت شخص يا طيف و صورت تمثال در آيينه و صورتهاى اشتباهى كه در خواب و بيدارى به خاطر انسان مىرسد. و نيز خيال به معنى ظنّ و توهم است و در اصطلاح به صورت باقى مانده در نفس بعد از غيبت شىء محسوس متعلق به آن، اطلاق مىگردد. اين صورت يا تمثيل مادى يك شىء خارجى است كه با چشم ديده شده است، مانند ارتسام صورت خيالى شىء در آيينه، و يا تمثيل شىء با خطوط نمودارى. يا اينكه تمثيل ذهنى شىء مدرك توسط حس باصره يا حواس ديگر است.
عادت روانشناسان اين است كه اين صورت حسى را در مقابل صورت عقلى قرار دهند. اما فيلسوفان پيرو اصالت احساس به اين تفكيك قائل نيستند، بلكه معتقداند كه صورت عقلى، ناشى از صورت حسى است.
ما امروز لفظ خيال را به معنى صور بينائى، شنوائى، چشائى، بويائى، بساوائى و تصور حركت اطلاق مىكنيم. و اصطلاح تصور پى آمد (تالى) را به تصورى كه بعد از احساس بيايد و مستقيما پس از آن واقع شود، اطلاق مىكنيم. مثلا اگر من به چيزى نگاه كنم بعد چشم خود را ببندم، صورت آن شىء خارجى را در تاريكى خواهم ديد، و اگر به چيزى نگاه كنم بعد به پرده سفيدى نگاه كنم، صورت آن شىء را با همان رنگ طبيعى خود، خواهم ديد. و ممكن است آن را به رنگهاى ديگرى ببينم. حال اگر صورت آن شىء را با همان رنگ طبيعى خود ببينم، صورت ايجابى (مثبت) است و اگر