فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٣١٩ - ح
ابن سينا گويد: «هر چيزى ماهيتى دارد كه حقيقت شىء به آن است و آن حقيقت شىء است بلكه ذات شىء است.» و نيز گفته است: «هر چيزى حقيقتى دارد كه شيئيت آن متكى بر آن است.» (شفا) فارابى گويد: «آگاهى بر حقيقت اشياء در توان انسان نيست و ما فقط خواص، عوارض و لوازم اشياء را مىشناسيم اما فصل مقوم هر يك از اشياء را نمىشناسيم.» (تعليقات) ٤- حقيقت به معنى مطابقت حكم با مبادى عقلى است. لايب نيتس گويد: «هرگاه حقيقت ضرورى باشد، مىتوان با ارجاع آن به معانى و حقايق بسيطتر از آن، اسباب و علل آن را شناخت و از اين طريق به حقايق اولى رسيد.» مقصود از حقايق اولى، اوليات و بديهيات عقلى است.
حقيقت صورى و حقيقت مادى: حقيقت صورى عبارت است از اتفاق و مطابقت عقل با خود عقل، بدون تناقض. اين حقيقت موضوع منطق صورى است. حقيقت مادى عبارت است از اتفاق و مطابقت عقل با اشياء واقعى و عينى، خواه مادى و خواه نفسانى، مانند حقيقت فيزيكى و حقيقت نفسانى كه مورد بحث علوم تجربى است.
حقيقت واقعى: حقيقت واقعى عبارت است از وجود، چه وجود ذهنى و چه وجود عينى. مثلا مىگوييم عالم خارجى داراى حقيقت واقعى است، يعنى داراى وجودى است مستقل از ادراك (و وجود ادراك كنند) فايده: اگر بگوييم حقيقت عبارت است از مطابقت عقل با وجود خارجى، مطلب مبهم است زيرا نمىتوان حقيقت را از يك طرف مستقل از عقل و از طرف ديگر مستقل از وجود خارجى، تصور كرد تا اينكه بعدا اين دو را به هم نزديك كنيم و بگوييم با يكديگر مطابقت دارند. ١٨ حقايق ابدى: حقايق ابدى عبارت است از اصول و قوانين مطلق حاكم بر تمام موجودات. اين حقايق از عقل الهى افاضه و در عقل انسانى منعكس مىشود و او را به خدا نزديك مىكند. دكارت گويد:
«هرگز گمان مبر كه حقايق ابدى تابع عقل انسانى يا تابع اشياء باشد. زيرا اين حقايق تابع اراده خداوند است.
فقط اوست كه قوانين را جارى مىكند و آنها را از ازل ثابت و مرتب و منظم كرده است.» در نظر پيروان اصالت عمل، حقيقت عبارت از فكرى است كه موجب نجات و رستگارى و يا مفيد فايدهاى باشد و يا به معنى فرضيه علميى است كه تجربه صحت آن را اثبات كند.
در نظر پيروان ماركس حقيقت عبارت است از مطابقت فكر با شىء و عبارت است از شناختى كه مبين وجود عينى باشد. در نظر آنان ارزش حقيقت توسط حدود مطابقت آن با نيازهاى عملى سنجيده مىشود، و هر چقدر حقيقت بيشتر با نيازهاى عملى منطبق باشد، ثابتتر و صادقتر است.
در نظر پيروان اصالت وجود انسانى (اگزيستانسياليست ها) حقيقت عبارت است از تجلى واقعيت در نظر شخص مدرك، بطورى كه بتواند واقعيت را با آزادى كامل و آن طور كه مىخواهد، و به نحوى كه حقيقت آن ذاتى و نسبى و تاريخى باشد تصور كند. پس حقيقت نتيجه فعل آزاد است و به فرد و شخص معينى منسوب نيست مگر اينكه آفريده و مخلوق او باشد.
در نظر صوفيان حقايق سه گونه است:
اول- حقيقت مطلق فعال واحد عالى واجب الوجود بالذات كه حقيقت خداوند تعالى است. دوم- حقيقت مقيد منفعل پست پذيراى وجود از جانب حقيقت واجب به طريق فيض و تجلى كه حقيقت جهان است. سوم- حقيقت احدى جامع اطلاق و تقييد و فعل و انفعال و تأثير و تأثّر كه از جهتى مطلق و از جهت ديگر مقيد است، از جهتى فعال و از جهت ديگر منفعل است.
حقيقى
فارسى/ واقعى
فرانسه/Reel ,Veritable
انگليسى/Real ,Actual ,true
لاتين/Realis
حقيقى در اصطلاح فلسفه به چند معنى به كار مىرود كه عبارت است از:
١- حقيقى به معنى شىء واقعى و موجود بالفعل است و در مقابل اعتبارى قرار دارد كه داراى تحقق نيست. مثلا مىگوييم اين دوست حقيقى است و مىگوييم: چشم خود را گشودم و نورى را ديدم كه گوئى فجر حقيقى است.
٢- حقيقى به معنى صفت ثابت شىء است با قطع نظر از اشياء ديگر. حقيقى به اين معنى در مقابل نسبى يا اضافى يا ظاهرى است يعنى حالتى كه براى شىء در مقايسه آن با شىء ديگر، نسبى است. خواه اين علاقه بين دو شىء باشد يا بين شىء و ذهن يا پديدار عقلانيى باشد كه نشاندهنده شىء خارجى باشد. مثل اين سخن لايب نيتس كه گفته است: