فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٣٠٠ - ح
نظام باشد و وجود در جهان ضرورى است. و محال است كه وقوع اشياء بر اساس تصادف باشد. بلكه طبيعت در نظر اينان بكلى خالى از امكان خاص و عام است. و در طبيعت، آغاز مطلق، علت اول، طفره و معجزه وجود ندارد.
٤- فرق جبر علمى و ناچارى (حتميت و جبريت) اين است كه ضرورت حدوث اشياء، در نظر معتقدان به ناچارى، ضرورتى است متعالى و متعلق به مبدأ اعلا كه هر طور بخواهد، اين ضرورت را سير مىدهد، اين ضرورت، قضا و قدر الهى است.
اما در نظر معتقدان به جبر علمى، اين ضرورت حالّ (به تشديد ل) در اشياء و سارى در آنها و طبيعت خود اشياء است.
٥- و چون بعضى از فيلسوفان معتقد به جبر علمى، به اختيار انسان معتقداند، اين مساله آنان را بر آن داشته تا بين حتميت حوادث نفسانى، و اراده خودبخودى موجود عاقل سازگارى برقرار كنند. اما اطلاق عنوان اختيار يا آزادى به اين اراده خودبخودى خالى از ابهام نيست. زيرا به نظر ما آزادى بر دو گونه است: سلبى و ايجابى. اگر مقصود از آزادى، معنى سلبى آن باشد، يعنى عدم قيد و بند و تعيين و ضرورت، اين افكار جبر علمى است. و نيز اگر مقصود، معنى ايجابى آن باشد، يعنى قدرت انسان بر ايجاد افعال خود، توسط خود.
اگر چنين باشد كه بعضى دانشمندان معاصر بر حتميت مطلق خرده گرفتهاند و گمان كردهاند كه قوانين علم، نسبى يا عارضى و اتفاقى (تصادفى) است، در نتيجه بر اين باور رفتهاند كه در طبيعت مجموعههائى از نيروها وجود دارد كه از تركيب آنها مىتواند حركاتى با امكان متساوى به وجود آيد كه هيچ يك از آنها بر ديگرى ترجيح ندارد. دانشمندان اين مجموعهها را مراكز عدم تعين ناميدهاند. اگر نظريه عدم حتميت، كه مكانيك ايجابى و نظريه كوانتا آن را تقويت مىكند، صحيح باشد، قول به آزادى و اختيار ممكن خواهد بود. (رجوع كنيد به جبريت، حريت).
حجّت
فارسى/ استدلال
فرانسه/Argument
انگليسى/Argument
لاتين/Argumentum
حجّت عبارت است از استدلال بر صدق يا كذب مدعا.
اين اصطلاح مترادف دليل است (رجوع كنيد به دليل).
ابن سينا گويد: «عادت اين است كه چيزى كه موجب تصديق گردد، حجت بنامند كه از موارد آن قياس و استقراء و امثال آن است.» (اشارات) حجت عصائى به اين معنى است كه با عصا ضربهاى به زمين بزنند و به اين وسيله وجود عالم خارج را اثبات كنند.
حجت بار كلى حجتى است كه توسط آن اثبات مىكنند مفاهيم كلى در عقل موجود نيست. بيان اين حجت به اين صورت است كه: عقل نمىتواند شىء را مجرد از تمام صفات آن تصور كند. مثلا تصور انسان بايد يا بلند باشد يا كوتاه يا سفيد يا سياه. و حركت يا به صورت راه رفتن است يا به صورت پرواز كردن يا شنا كردن و يا خزيدن، و چيزى به عنوان انسان مجرد يا حركت مجرد در ذهن وجود ندارد.
حجت آخيلوس، حجتى است كه زنون ايليائى براى اثبات بطلان حركت اقامه كرده است. بيان اين حجت به اين صورت است كه دونده سريع (مثل اخيلس تيزپا) نمىتواند به لاكپشتى برسد كه به كندى در حركت است.
زيرا وقتى اخيلس مسافت بين خود و لاكپشت را بپيمايد، لاكپشت مسافت ديگرى را كه كوتاهتر از مسافت اول است خواهد پيمود. و هنگامى كه اخيلس اين مسافت را طى كند، لاكپشت مسافت كوتاه ديگرى را خواهد پيمود و به اين ترتيب اين جريان ادامه مىيابد.
مقصود زنون از اين مثال، اين است كه بگويد حركتى كه توسط حواس ما ادراك مىشود، امرى متناقض است و در نتيجه وقوع آن از اوهام و خطاهاى حواس است. گوبلو گويد. اين حجت يكى از موارد تجاهل المطلوب است. زيرا مطلوب عبارت است از پيمودن مسافتى كه آغاز آن مبدأ حركت آخيلس و پايان آن رسيدن به لاكپشت است، نه پيمودن مسافتى كه آغاز آن مبدأ حركت نخواسته است.
مبدأ حركت لاكپشت باشد. حال اگر اخيلس هرگز نتواند به لاكپشت برسد، به اين معنى است كه نمىخواهد به آن برسد، پس اگر به لاكپشت دست نيابد، چنين چيزى را حجت شخصى، حجتى است كه صحت آن فقط در مقابل خصم (معين) معتبر است و علت آن اين است كه يا خصم گرفتار خطا و تناقض شده است و يا اينكه صاحب حجت يكى از خصوصيات شخصيت يا مذهب خصم را هدف قرار داده است.