فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٢٨٨ - ج
از ارواح نازلتر از فرشتگان است يعنى عقول مفارق و نفوس فلكى عالى. ابن سينا گويد: «جن حيوانات هوائى است كه به اشكال مختلف درمىآيد.» سپس گفته است: «اين [تعريف] شرح الاسم است.» اينكه گفته است اين شرح الاسم است، دال بر اين است كه اين تعريف فقط تعريف لفظ است و در نظر او جن وجود خارجى ندارد. ١٦ معتقدان به جن مىگويند بعضى از آنها خير خواه و دوست دار خيراتاند و بعضى ديگر شرير و متمايل بر شرور و آفات. و نيز گفتهاند: عاقلان سه گروهاند: فرشتگان، جن، انسان.
فرشتگان از نور آفريده شدهاند، انسان از گل و جن از آتش.
صاحب كتاب «انسان الكامل» پنداشته است كه جن داراى چهار نوع مختلف است: عنصرى، آتشى، هوائى، خاكى. و نيز گفتهاند جن بر دو گونه است: يكى جن تمام روحانى كه از حواس پنهان است و در مقابل انس قرار دارد و بنا بر اين شامل فرشتگان و شياطين مىشود. دوم جنى كه بخشى از آن روحانى است. علت اين تقسيم بندى اين است كه موجودات روحانى سه گروهاند:
١- خوبان يعنى فرشتگان ٢- بدان يعنى شياطين ٣- خوبان و بدان يعنى جن. لفظ شياطين در كتاب مقدس دال بر مبدأ فاعل شر است، يعنى ارواح شريرى كه در انسان اثر بد مىگذارند، يا او را به رذيلت مىكشند، يا موجب اضطراب، صرع، ديوانگى و بيمارى او مىشوند. از اين قبيل است سخن دانشمندان اخلاق كه گفتهاند: شيطان هوى و شيطان طمع و ....
جنس
فارسى/ جنس
فرانسه/Genre
انگليسى/Genus
لاتين/Genus ,Generis
جنس در لغت به معنى بخش و قسم از هر چيزى است. و اعم از نوع (Espece( است. مثلا مىگويند حيوان جنس و انسان نوع است.
مثلا اگر طبقهاى مندرج در طبقه ديگر باشد، اولى نوع و دومى جنس است و دومى اعم از اولى است.
ابن سينا گويد: «جنس مقول بر كثيرين است كه در نوع مختلف باشند.» يعنى در صور و حقايق ذاتى مختلف باشند كه نوع، خاصه و فصل قريب را نتيجه مىدهد. و اينكه گفته است: در جواب ماهو مىآيد، فصل بعيد و عرض عام را مىرساند. جنسى منسوب به جنس و در مقابل نوعى است كه منسوب به نوع است. در اصطلاح فقها جنس عبارت است از مقول بر كثيرين كه در احكام مختلف باشند (قول ابو يوسف) و يا مقول بر كثيرينى است كه در صورت و معنى مختلف باشند (قول ابو حنيفه). در شناخت موجودات زنده، جنس عبارت است از «گروهى از انواع گياه يا حيوان كه صفات مشتركى داشته باشند» و اين در واقع نوعى خانواده است.
جنس يا قريب است يا بعيد. اگر در جواب سؤال از ماهيت شىء، و گوياى تمام وجوه مشترك يك شىء باشد، جنس قريب است، مانند حيوان نسبت به انسان، زيرا حيوان جواب پرسش از ماهيت انسان و وجوه اشتراك او در حيوانيت است. اما اگر جواب سؤال از ماهيت شىء و گوياى مشتركات اين جنس با اجناس ديگر باشد، جنس بعيد است.
مانند جسم نامى نسبت به انسان، زيرا نامى در جواب سؤال از انسان و از آنچه در جسميت شريك انسان است، از قبيل گياهان، مىآيد.
ترتيب اجناس از پائين به بالا (تصاعدى) و ترتيب انواع از بالا به پائين (تنازلى) است. اما سلسله مراتب آنها تا بىنهايت ادامه نمىيابد، بلكه سلسله اجناس از طرف بالا به جنسى منتهى مىشود كه در فوق آن، جنسى نيست و سلسله انواع از طرف پائين به نوعى منتهى مىشود كه تحت آن، نوعى نيست.
فيلسوفان قديم، براى جنس سه مرحله قائل بودند: ١- جنس عالى يعنى جنسى كه بالاتر از آن، جنسى وجود ندارد و جنس الاجناس ناميده مىشود مثل وجود. ٢- جنس متوسط يعنى جنسى كه در بالا و پائين آن، جنس وجود داشته باشد مانند جسم يا جسم نامى. ٣- جنس سافل، يعنى جنسى كه در زير آن، جنس ديگرى نباشد مثل حيوان.
اما لفظ جنس خالى از ابهام نيست. زيرا در لغت به معنى اصل و بخش و طبقه جامع و نوع است. پس ممكن است يك تصور، نسبت به پائين خود جنس، و نسبت به بالاى خود نوع تلقى شود. و اگر دو چيز در بعضى صفات مهم مشترك باشند، از يك جنساند و اگر در بيشتر صفات مشترك باشند، از نوع واحداند و در لغت يك اسم واحد دارند.