فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٢٨٦ - ج
موجب علت مشتركى كه بين آنهاست، جمع كنند تا قياس صحيح باشد و مقابل اين عمل را فرق، و علت مشترك اصل و فرع را جامع گويند. در اصطلاح صوفيان به معنى برطرف كردن پراكندگى و تفرقه است. اينان فرق جمع و تفرقه را چنين بيان كردهاند: وظايف بندگى و آنچه به احوال انسانى بندگان مربوط است، تفرقه است، و آنچه از جانب حق از قبيل آفرينش معانى و آغاز لطف و احسان باشد، جمع است.
و بنده از هر دوى آنها ناگزير است. كسى كه تفرقه نداشته باشد بندگى ندارد و كسى كه جمع نداشته باشد، معرفت ندارد، و نيز گفتهاند: «جمع جمع مقام ديگرى است كاملتر و بالاتر از مقام جمع. جمع عبارت است از مشاهده اشياء توسط خداوند و بركنارى از هر قوه و نيرويى جز قوه و نيروى او. اما جمع جمع عبارت است از فانى شدن در كل و فناى از جز خدا، و اين مرتبه احديت است» (تعريفات جرجانى) در اصطلاح منطقيان جمع عبارت است از چگونگى صدق معرّف بر تمام افراد معرف (به فتح سوم)، و معرف (به كسر سوم) را جامع گويند. جمع منطقى، همان طور كه در قضايا صدق مىكند در تصورات نيز صدق مىكند. در منطق جديد، علامت جمع، يكى از دو علامت (+) يا (ل) است. جمع منطقى دو تصور، تمام افراد مشمول آن دو تصور را دربر مىگيرد. مثلا جمع دو تصور عرب و مسلمان، يا آسيائى و چينى [كه مجموع دو تصور در هر يك از اين دو مثال تمام افراد آن را شامل مىشود]. جمع منطقى دو قضيه، قضيهايست كه در آن، دست كم به صدق يكى از آنها حكم شود.
جمعى و جماعى
فارسى/ جمعى- جامع
فرانسه/Collectif
انگليسى/Collective
لاتين/Collectivus
جامع در مقابل فرد قرار دارد و دلالت بر افراد متعددى مىكند كه گرد هم جمع شده باشند. مثل خانواده، دودمان، لشكر و ... اين همان اصطلاحى است كه نحويان «اسم جمع» گويند. فرق جامع و كلى اين است كه كلى مشترك بين تعداد نامحدودى از افراد است كه بر فرد فرد آنها صدق مىكند، در حالى كه جامع مشترك بين تعدادى از افراد محدود است كه بر مجموع افراد صدق مىكند نه بر فرد فرد آنها. اين تفاوت بين جامع و كلى يك نتيجه منطقى دارد و آن اينكه: جامع يا اسم جمع، از اين جهت كه دلالت بر مجموعه افراد مىكند، بيانكننده يك حد جزئى است.
مثلا مىگوييم مجمع علمى، مجلس نمايندگان، حوزه نو افلاطونى و ... اينها اسم جمعهاى جزئى است كه بر مجموع افراد مشمول خود صدق مىكند نه بر هر يك از افراد بطور جداگانه. لفظ جامع همچنين دال بر صفات مشترك افراد متعدد متحد است، مثل: تمايلات اجتماعى، تصورات اجتماعى و روانشناسى اجتماعى.
روانشناسى اجتماعى معتقد است كه يك عواطف و حالات نفسانى اجتماعى وجود دارد، زيرا افرادى كه در زندگى اجتماعى واحدى شركت دارند، در يكديگر اثر مىگذارند. از اين تأثير و تأثّر انواعى از فكر و احساس و اراده و ... به وجود مىآيد كه با فكر و احساس و اراده فرد (هر يك از افراد) متفاوت است، و چه بسا جامعهها مواضعى را اتخاذ كنند كه اعضاى آنها، در حالات تنهائى داراى چنان مواضعى نباشند. اين امر معلول اختلاف شرايط اراده جمعى با شرايط اراده فردى است. زيرا در حالت اجتماعى، وجود يك وجدان اجتماعى فرض مىشود كه خود را از خارج بر افراد تحميل مىكند و از درون، روحيه آنها را تسخير مىكند.
دوركهيم اصطلاح «شعور اجتماعى» را بر تصورات و عواطف مشترك اطلاق كرده است. وى گمان كرده است كه اين تصورات و عواطف با تصورات و عواطف فردى، متفاوت است. اما آيا اين وجدان اجتماعى مىتواند خود را بشناسد؟ اين سؤالى است كه مورد اختلاف است و اكنون جاى بحث آن نيست. ممكن است شعور اجتماعى دال بر فضاى حاكم بر احوال نفسانى اجتماعى باشد، خواه اين حاكميّت آگاهانه باشد، خواه ناآگاهانه. و ممكن است اين اصطلاح مترادف عقل كلى باشد كه در اين صورت عقلى است مستقل از افراد، شبيه عقل فعال كه معقولات را به عقول [فردى] انسانى افاضه مىكند (رجوع كنيد به عقل فعال)
جمهور
فارسى/ مردم- توده
فرانسه/Public ,Masse
انگليسى/Public ,Masse
لاتين/Publicus ,Massa