فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٢٥٤ - ب- معنى خاص
ميترا يا خورشيد، و امثال آن مشتركاند سپس فرفوريوس و يا مبليخوس از اين جنبش، نظريه فلسفى خاصى ارائه دادند.
آئينپردازى به معنى ديگرى نيز به كار مىرود و آن عبارت است از نگريستن به اشياء پيچيده با نظر سطحى و كلى. علت اين امر اين است كه شناخت انسان شامل سه مرحله است:
مرحله اول: نظر كلى به اشياء به نحو پيچيده. مرحله دوم: نظر در اجزاء به صورت روشن و مرحله سوم: تركيب كل از اجزائى كه از طريق تحليل به دست آمده است.
همان طور كه عمل شناخت سه مرحله را پشت سر مىگذارد، عقل نيز در سير خود سه حالت پى در پى را مىگذراند كه مىتوان آنها را آئينپردازي، حالت تحليل و حالت تركيب ناميد.
آئينپردازي، در روانشناسى به حالتى اطلاق مىشود كه ادراك كودك را به آن توصيف مىكنند. ادراك پيچيده و مبهم كودك را ادراك آئينپردازى مىنامند. (كلاپاريد)
تلقائى
فارسى/ خود بخودى
فرانسه/Spontane
انگليسى/Spontaneous
لاتين/Spontaneus
كار خودبخودى كارى است كه انسان به طيب خاطر و بدون انگيزههاى خارجى و مادى و معنوى آن را انجام دهد.
چنين كارى نقيض كارى است كه طبق تكليف يا مطابق انگيزه خارجى انجام شود. فرق فعل خودبخودى و فعل آزادانه اين است كه فعل خود بخودى اعم و فعل آزادانه اخص است.
زيرا هر فعل آزدانهاى خودبخودى است، اما هر فعل خود بخودى آزادانه نيست. مثلا افعال غريزى، نيازها و اميال، خودبخودى است اما آزادانه نيست.
خودبخودى در مقابل ارادى است. زيرا عمل خودبخودى مشروط به اعمال فكر و اراده نيست. مثلا مىتوان گفت آگاهى خودبخودى يا طبيعى و آگاهى تأمّلى يا ارادى.
بالاخره، خود بخودى به معنى فعلى است كه ناشى از دفاع غريزى از خود باشد كه در آن فرصت محاسبه و چارهانديشى وجود ندارد و نمىتوان عواقب كار يا سختى و آسانى آن را سنجيد.
كسى كه از شعور خودبخودى برخوردار است، طبيعت را همچون كودكان مىنگرد نه همچون مرد كار آزموده. آنچه در مورد افراد صادق است، در مورد جامعهها نيز صادق است.
دليل اين امر اين است كه گوناگونى (تطوّر) انسانى شامل دو مرحله اساسى است: اول مرحله خودبخودى كه در روان انسان داراى حالت انعطافناپذيرى است و اين حالت، انسان را بدون فكر و تأمل به كارها سوق مىدهد.
دوم مرحله نظر و تأمّل است كه نفس را قادر به تفكر در اهداف خود مىكند و به انتخاب روش مناسب براى رسيدن به هدف برمىانگيزد.
تماثل
فارسى/ همانندى
فرانسه/Analogie
انگليسى/Analogy
لاتين/Analogia
مقصود از همانندى دو شىء شباهت بين آنهاست. اين حالت فقط بين دو شىء برقرار مىشود كه يا در كيفيّت و يا در نوعيّت متحد باشند. مثلا مىتوان گفت علم وى مانند علم اوست، يا رنگ اين مانند رنگ آن است. ولى مساوات بين دو شىء برقرار مىشود كه در كميّت مساوى باشند.
پس دو شىء همانند عبارت است از دو شيئى كه يا در نوع، يعنى در مقام ماهيت مشترك باشند، و يا در احكام واجب، ممكن و ممتنع، بتوانند جاى يكديگر را بگيرند. پس هر دو چيزى كه در تمام ماهيت مشترك باشند همانند هستند و اگر چنين اشتراكى بين آنها نباشد ناهمانند خواهند بود.
همانندى به معنى تناسب نيز آمده است، و آن عبارت است از اتحاد در نسبت، چنانكه در اعداد متناسب نسبت عدد مقدم به تالى آن مانند نسبت جمع اعداد مقدم به جمع اعداد تالى است، و يا تناسب چهارگانهاى كه در آن نسبت اول به دوم مانند نسبت سوم به چهارم است. همانندى به اين معنى بر سه قسم است:
اول تناسب حسابى كه در آن افزايش جزء بزرگتر بر جزء ميانه مانند افزايش جزء ميانه است بر جزء كوچكتر. مثل:
پ+ ن ب ح- ن