فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٢٤٢ - ب- معنى خاص
تعيين و تعين
فارسى/ قطعيّت
فرانسه/Determination
انگليسى/Determination
لاتين/Determinatio
تعيين كردن چيزى به معنى جدا كردن آن از اشياء ديگر است و نيز به معنى اختصاص دادن آن به چيز ديگرى است.
پس تعيين به معنى تخصيص و تحديد است كه عبارت است از كاهش عموميّت چيزى به دليل معيّن.
اما تعين به معنى تخصص است و تخصص عبارت است از چيزى كه موجب امتياز شىء از اشياء ديگر گردد. به اين ترتيب اگر صفتى به حد چيزى افزوده گردد، مفهوم آن افزايش مىيابد و شمول آن كاهش مىيابد، و چنين شيئى تعين و تخصص يافته است. اگر تعين دال بر تشخص باشد، معنى آن ضد تجريد است. ابن سينا گويد: «اجسام وقتى تشخص يابند بناچار تشخص آنها از هيئتهايى كه مبدأ تشخص است، به آنها ملحق مىشود.» (شفا) و نيز گفته است: اگر چيزى محسوس باشد، «بناچار داراى وضع، أين و مقدارى معين است.» (اشارات) و نيز گفته است: «ما اعراض و صور را توسط مواد معين آنها مىشناسيم.» (منطق المشرقيين) مقصود از تعيين كردن چيزى اين است كه مطلقا يا بطور نسبى از آن، رفع اشتباه شود. وقتى چيزى تعيين شود، طبيعت و حدود آن ثابت مىشود و داراى وضع، أين و مقدار معين مىگردد.
در اصطلاح ما تعيين داراى معانى مختلفى است.
١- اختصاص دادن صفاتى به چيزى به منظور جدا كردن آن از اشياء همجنس. اين صفات را تعيينكننده يا مشخّصكننده مىگويند.
٢- شناختن چيزى از اين جهت كه وجود آن تابع صنف معيّنى از اشياء است.
٣- شناخت صفتى كه موجب تخصيص چيزى است در امورى كه اشياء ديگر را از شركت با آن در آن امور مانع مىشود.
اگر بين دو چيز پيوندى برقرار باشد كه به موجب آن، شىء دوم لازمه شىء اول باشد، چنين پيوندى پيوند تعيين است.
تعين پيشين به اين معنى است كه واقعهاى يا فعلى توسط علل و اسبابى كه پيش از خود اين واقعه باشد مشخص شود. تعيين پيشين در نظر بوسوئه به معنى تحريك پيشين است.
تغيّر
فارسى/ دگر شدن
فرانسه/Changement
انگليسى/Change
تغيّر بودن شىء است به حالتى كه قبلا نبوده است.
(تهانوى) و يا انتقال شىء است از حالتى به حالت ديگر (جرجانى).
تغير، يا در جوهر واقع مىشود، كه آن را كون و فساد مىنامند، يا در كيف واقع مىشود كه آن را استحاله مىنامند، يا در كم واقع مىشود كه آن را افزايش و كاهش مىنامند، يا در مكان واقع مىشود كه آن را انتقال مىنامند و يا در زمان واقع مىشود كه آن را تتابع مىنامند.
اگر شيئى ذاتا و ناگهانى تغيير كند، تغيير دفعى است و اگر كم يا كيف يا اين تدريجا تغيير كند، تغيير تدريجى است.
تغيير در فلسفه ارسطو معناى خاصى دارد كه عبارت است از انتقال از چيزى به ضد آن و بر سه نوع است:
اول- انتقال از لا وجود به وجود كه عبارت است از تولد يا حدوث يا كون.
دوم- انتقال از وجود به لا وجود كه عبارت از مرگ و نابودى است.
سوم- انتقال از وجود به وجود كه عبارت است از حركت.
روش تغييرات كوچك روشى است كه فوندت آن را براى تعيين نسبت احساس به مؤثر بيان كرده است.
اين روش متكى بر پژوهش در كوچكترين مقدارى است كه بايد بر مؤثر افزوده شود تا اينكه شخص مدرك تغييرى را در احساس دريابد.
روش تغييرات متلازم و متقارن، يكى از روشهاى استوارت ميل در استقراء است و خلاصه آن اين است كه:
وقتى بين دو پديدار اقتران مشاهده گردد و هر تغييرى در يكى از آنها همراه با تغييراتى به موازات آن در پديدار ديگر باشد، پديدار اولى علت و دومى معلول است. (رجوع كنيد به