فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ١٩٦ - ب
روحانى و جسمانى. بسيط روحانى مانند عقول مجرده، بسيط جسمانى مانند عناصر و ذرات.
بسيط عرفى چيزى است كه مركب از اجسام مختلف الطبايع نباشد. (تعريفات جرجانى).
بسيط نسبى چيزى است كه اجزاء آن كمتر از اجزاء چيزى ديگر باشد مانند ابزارهاى ساده (منجنيق، آسياب، جرّ ثقيل و امثال آن). معادلات بسيط به معنى قضاياى بسيط است، (مانند قضيه حمليه نسبت به قضيه شرطيه)، ساقه بسيط و شكوفه بسيط در گياهشناسى به معنى ساقه و شكوفهاى است كه اجزاء آنها از اجزاء اشياء مشابه كمتر باشد.
بسيط نسبى، همچنين به معنى چيزى است كه مركب از تعداد كمى از افعال عقلى باشد. چنانكه دكارت گويد:
«... تا اينكه افكارم را مرتب كنم و از شناخت سادهترين و آسانترين چيزها آغاز كنم و به تدريج جلو بروم تا اينكه به شناخت پيچيدهترين چيزها موفق شدم.» (قاعده دوم از قواعد گفتار در روش) و نيز بسيط نسبى دال بر چيزى است كه متضمن عناصرى زائد بر اصل خود نباشد. چنانكه كانت گويد: دين در حدود عقل بسيط است.
قضيه بسيط در منطق مقابل قضيه معدوله است. [علاوه بر بسيط مقابل مركب] يعنى. قضيه بسيط، قضيهاى است كه موضوع و محمول آن اسم محصّل باشد. اما قضيه معدوله قضيهاى است كه موضوع يا محمول آن، اسم غير محصل (معدوله) باشد.
مثلا قضيه: زيد بيناست، بسيط است، اما قضيه: غير انسان سفيد است، قضيه معدوله است. (رجوع كنيد به نجات ابن سينا).
ساده نزد عامّه به معنى كسى است كه دل پاك و فكر ساده داشته باشد. شايد اين ساده در مقابل مركب باشد، يعنى كسى كه طبعش آميخته به مكر و حيله نيست.
بصر
فارسى/ بينائى
فرانسه/Vue
انگليسى/Sight ,View
لاتين/Visus
بينائى يكى از حواست پنجگانه معروف است و شامل تمام احساساتى است كه چشم آنها را درك مىكند. [اين احسااست عبارت است از:] ١- احساس بصرى يعنى از احساس روشنائى و تاريكى كه از تأثيرى كه نور در اعصاب شبكه چشم ايجاد مىكند، به وجود مىآيد.
٢- احساس بصرى به معنى احساس رنگ كه مربوط به مخروطهاى شبكه چشم است.
٣- احساس شكل كه از دگرگونىهاى صورت شبكيه، به اضافه حركت تخم چشم به وجود مىآيد.
٤- ادراك بعد و مسافت يا ادراك دورى و نزديكى. اين ادراك در نظر معتقدان به مفاهيم فطرى، ادراكى مستقيم، و در نظر معتقدان به اصالت تجربه، استنباطى و غير مستقيم است.
(رجوع كنيد به كتاب مؤلف تحت عنوان علم النفس) مدركات بينائى را مبصرات گويند.
بينائى به دل نيز راه مىيابد. بينائى دل به معنى نظر و وارده آن است.
بصيرت به معنى دانائى و هوشيارى است، نسبت بصيرت به نفس مثل نسبت بصر به چشم است. حتى بصيرت به معنى بذل توجه به چيزى و دقت در آن و تأمل در مورد آن است.
گوئى بصيرت، يك بينش عقلانى است كه حقايق و باطن اشياء را استقصاء مىكند و شهودى است كه معقولات را در مىيابد.
شخص بصير به معنى دانشمندى است كه ظاهر و باطن اشياء را بىكم و كاست مىشناسد. تبصّر و استبصار به معنى تأمل كردن و آگاه شدن و بصيرت داشتن است. اين معانى همه پيوسته به فعل بصر است كه عبارت است از عمل احساس توسط چشم. معنى اين اصطلاح را تغيير دادهاند و از حس ظاهر به حس باطن منتقل كردهاند كه به معنى ادراك چيزى و احاطه به حقيقت آن است، نه صرفا به معنى ديدن چيزى.
بطل
فارسى/ قهرمان
فرانسه/Heros
انگليسى/Hero
لاتين/Heros
بطل به معنى شجاع است و آن را بطل ناميدهاند زيرا كه بر اقران خود برترى دارد. بطل در يونان [باستان] يك موجود نيمه خدائى است كه كارهاى فوق العاده انجام مىدهد و به