فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ١٨٣ - أ
انگيزههاى مؤثرى كه در او ايجاد مىشود، و يا به فكرى كه به او وحى شده است، آگاه نباشد. بعضى ديگر گفتهاند شخص مورد وحى قطعا به اثرى كه وارد ذهنش شده است، آگاه است، اما قادر نيست كه از روى اراده در برابر آن، مقاومت كند.
٤- ايحاء در بيماريهاى روانى و عصبى داراى معنى روشنى است. در اين مورد، ايحاء يكى از خواص و عوارض بيمارى هيسترى يا اختناق رحم است. در اين قبيل بيماران، اگر از طريق سخن گفتن يا طرق ديگر فكرى به آنان القا شود، اين فكر در نظر آنان تبديل به حادثه پيچيدهاى مىشود كه به صورت فعل يا ادراك يا عاطفهاى، توأم يا تغييرات عضلات و اعضاى بدن، بدون اينكه خود بيمار در آن حركات اراده و تأثيرى داشته باشد، بروز مىكند.
كسى كه از طريق خواب مغناطيسى به خواب رفته است نيز چنين است. چنين كسى قادر نيست به اراده خود، در مقابل كلمه يا تصورى كه به او القا شده است مقاومت كند.
بنا بر اين هر چه به او فرمان دهند اجرا مىكند. و به آنچه به او بگويند اعتقاد دارد، و هر چه را از او بخواهند احساس كند، احساس مىكند. چه بسا بعد از بيدارى نيز آن كار را تا مدت معينى انجام دهد. و اگر آنچه را در حالت خواب برايش اتفاق افتاده، به ياد نياورد، ديگر آن عمل را دنبال نمىكند و آن را به ياد نمىآورد مگر از اين جهت كه اين عمل مورد مشاهده او بوده، گوئى اين عمل ديگرى بوده است كه او مشاهده مىكرده و فعل خود او نبوده است. همان طور كه ايحاء در حالت خواب دست مىدهد در حالت بيدارى نيز دست مىدهد، جز اينكه تأثيرپذيرى در اين حالت، متصف به عمل كرد غير ارادى نيست. فيلسوفان اين وحى را كه شخص در مقابل آن، مقاومت خود را از دست نمىدهد، ايحاء نامعين ناميدهاند.
٥- الهام به خود عبارت است از اينكه انسان، با اراده يا بىاراده، قبول بعضى حالات را به خود تلقين كند. مثل اينكه انسان وقتى نشانههاى بعضى بيمارىها را در كتاب مىخواند، گمان برد كه خود مبتلا به آن بيمارى است.
٦- تلقين به غير عبارت است از اينكه انسان، فكر يا عاطفه يا عملى را به ديگران تلقين كند.
٧- وحى معين عبارت است از الهامى كه در موقع معين، يا به يك اشاره مناسب، يا تحت شرايط خاصى، القا شود.
٨- الهام عقلى عبارت است از قول به اينكه انتقال مستقيم و بىواسطه فكرى يا كارى يا ادراكى از شخصى به شخص ديگر، بدون واسطه سخن يا عمل شخص اول، ممكن است. (رجوع كنيد به تلپاتى).
٩- تلقينپذيرى عبارت است از استعداد شخص در قبول وحى و الهام به سهولت.
١٠- الهام بخش عبارت از هر چيزى است كه فكر يا فعل يا عاطفهاى را به انسان القا كند. اين لفظ بيشتر در مقام مدح به كار مىرود. مثلا مىگويند اين كتاب الهام بخش است. يعنى اينكه فكر انسان را بيدار و او را به تأمل تحريك مىكند.
ايروس
sorE
ايروس الهه عشق يونان باستان است. اين كلمه به معنى عشق يا ميل شديد جنسى به كار مىرود. از اين جهت در مقابل صداقت و محبت قرار دارد. دانشمندان استعمال اين لفظ را توسعه دادند و آن را به معنى هر نوع رغبت و ميل و آرزو و هوس به كار بردند. در نظر فرويد و پيروان او، اين اصطلاح مطلقا به معنى رغبت يا جاذبهايست كه دارنده آن را به طلب لذات حسى مىكشاند، يعنى همان ميل و عشق شديد جنسى است. پيروان فرويد اين ميل را مبدأ كار و فعاليت انسان مىدانند و نيروى محرك آن را ليبيدو (Libido(
مىنامند (رجوع كنيد به لفظ ليبيدو). لفظErotique كه اسم منسوب ايروس است عبارت از چيزى است كه متعلق به غريزه جنسى است. يعنى چيزى كه حالت تمايل جنسى را به حركت و هيجان آورد يا منشأ آن قرار گيرد.Erotisme به معنى ميل شديد به ارضاى تمايل جنسى است.
ايس
فارسى/ هستى- بود- بودن
فرانسه/Etre ,il est
انگليسى/tobe
لاتين/Esse
ايس از كلمات عربى كم استعمال است. مثلا مىگويند از بود و نبود، هر چه بود آورده شد. يعنى از جهتى كه آن است و از جهتى كه آن نيست. ليث گويد ايس