فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ١٥٩ - أ
معنى الهام اين است كه خداوند چيزى به دل انسان القا كند، كه او را به عملى يا به ترك عملى برانگيزد. اين موهبت الهى بدون ادراك و اكتساب و فكر به دل انسان وارد مىشود و يك امر غيبى است. شرط اين موهبت اين است كه انسان را به انجام خيرى يا ترك شرّى برانگيزد. به اين جهت بعضى گفتهاند: الهام به معنى القاء خير است در دل غير، بدون انديشيدن در مورد آن. اين حالت در مقابل وسوسه قرار دارد، زيرا الهام از خدا و وسوسه از شيطان است.
و نيز گفتهاند: الهام علمى است كه در دل پديد مىآيد و بدون استدلال و نظر، به عمل برمىانگيزد. گاهى مقصود از الهام، تعليم دادن است. چنانكه خداوند فرموده است: «بد و خوب آن را الهام كرد» يعنى آموخت. (فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها) ٥ اما تعليم دادن از جانب خداوند، گاهى از طريق ايجاد علوم ضرورى در نفس انسان، و گاهى از طريق ادله سمعى و عقلى، انجام مىشود. استناد الهام به معرفت، لازم نيست توسط برهان و دليل باشد. بلكه الهام، اسم آن چيزى است كه در دل مىگذرد و عقل از درون خود، به معنى مطلوب راه مىيابد و به سريعترين وجه ممكن آن را درك مىكند. به اين مناسبت، وقتى كسى با زيركى و تيزهوشى، بدون تعلم و به صرف مشاهده، چيزى را مىشناسد، مىگويند آن چيز به او الهام شده است. به همين جهت كار زنبور عسل را [در ساختن كندو و ترتيب امور داخل آن و توليد عسل] به الهام تفسير مىكند.
بعضى الهامات مخصوص انسان است مانند كشف باطنى كه غزالى در المنقذ بدان اشاره كرده است و بعضى ديگر مشترك بين انسان و حيوان است مانند بسيارى از افعال غريزى. ابن سينا گويد: «از جمله الهاماتى كه از جانب خداوند بر تمام موجودات افاضه شده است، مانند علاقه نوزاد به پستان مادر، در لحظه تولد و مانند حركاتش در حال افتان و خيزان كه با دست خود به چيزى مىچسبد تا نيفتد و مانند هنگامى كه وقتى چيزى به چشم طفل نزديك مىشود قبل از بر خود آن با چشم طفل، پلك خود را به هم مىزند، اينها الهامات الهى است. اين قبيل افعال، غريزى و بىاختيار است.» (فن ششم طبيعيات شفا) و نيز ابن سينا گفته است: «الهامات ديگرى وجود دارد كه مخصوص حيوانات است. مخصوصا در ساختن خانه و لانه خود صنايعى به كار مىبرند، بويژه زنبور عسل، كه اين صنايع ناشى از درك و قياس نيست بلكه از مقوله الهام و تسخير است.» (همان مرجع).
الهام اخص از اعلام است زيرا اعلام يا به طريق كسب است يا به طريق تنبيه.
اما الهام چيزى نيست كه هر كس بتواند با توسل به آن عالم شود و پايه استدلال خود را بر آن بنا كند بلكه نوعى كشف باطنى يا شهود است كه انسان مىتواند با تكيه بر آن، در درون خود نسبت به چيزى علم پيدا كند. ابن سينا گويد: «انسان ممكن است كه به چنان مرحلهاى از صفاى نفس و اتصال به مبادى عقلى برسد، كه قوه حدسش مشتعل شود يعنى بتواند از جانب عقل فعال قبول الهام كند.» (شفا و نجات) پس الهام از نظر ابن سينا چيزى است كه عقل فعال آن را به دل انسان القا كند و حدس عبارت است از قبول اين القاء. اين معنى نزديك به مطلبى است كه ابن خلدون گفته است: «آن را اعتبار كن و خواستار رحمت خداوند باش كه هر وقت نيازمند باشى انوار رحمت او به طريق الهام بر تو مىتابد» (ابن خلدون، مقدمه).
فرق الهام و وحى اين است كه: الهام داراى منشأ درونى و وحى داراى منشأ خارجى است. و نيز الهام از نوع كشف معنوى است اما وحى كشف شهودى است. زيرا وحى از طريق مشاهده فرشته و شنيدن سخن او ممكن مىگردد اما الهام بدون واسطه فرشته، به دل انسان مىتابد و اين تابش به نحو خاصى است كه براى هر موجودى ممكن است واقع شود. پس الهام اعم از وحى است. زيرا وحى مشروط به واسطه دريافت است و الهام مشروط به چنين شرطى نيست. ابن سينا بين وحى و الهام فرق گذاشته و گفته است: «از اين قبيل است شناخت چگونگى نزول وحى و جواهر روحانى كه رساننده وحى است و اينكه وحى چگونه حاصل مىشود، بطورى كه اضافه بر روحانيت آن، ممكن است شنيدنى يا ديدنى باشد ... و اينكه نيكان و پاكان چگونه الهامى شبيه وحى و كرامتى شبيه معجزه داشته باشند.» (ابن سينا هفت رساله) و نيز گفته است: «اثرهاى روحانى كه در حالات خواب و بيدارى عارض نفس مىشود، ممكن است چنان ضعيف باشد كه حافظه و خيال را به حركت نياورد و اثرى از آن باقى نماند ... و ممكن است چنان قوى و استوار باشد و نفس انسان هنگام ورود اين اثر روحانى به دل، تحت تأثير دل قرار گيرد، كه صورت اين اثر روحانى در خيال به نحو مطلوب و استوارى ارتسام يابد، و ممكن است نفس را تحت تأثير قرار دهد و در ذاكره به نحوى قوى ارتسام يابد ... پس اثرى كه مورد بحث است، چه در حالت بيدارى و چه در حالت