فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ١٥٢ - أ
به خداوند، خلق است و افعال منسوب به انسان كسب است.
به اين جهت اشاعره گفتهاند: كسب عبارت است از تعلق قدرت و اراده انسان به فعل مقدور او. اينان معتقداند كه:
افعال انسان، فقط به قدرت خداوند واقع مىشود و انسان تأثيرى در خلق كردن آنها ندارد. بلكه خداوند در وجود انسان، قدرت و اختيارى ايجاد كرده است كه هر گاه مانعى در كار نباشد، فعل مقدور انسان را، مقارن قدرت و اختيار او ايجاد مىكند. بنا بر اين فعل انسان را، خداوند احداث و ابداع كرده و انسان كسب كرده است.
اما جبريه معتقداند كه آنچه مؤثر در فعل انسان است، قدرت خداست، انسان اصلا داراى هيچ قدرتى نيست، نه قدرت تأثير دارد و نه قدرت كسب.
ماتريديه و صوفيه با اثبات يك قدرت ترجيح، نوعى كسب براى انسان قائلاند. اما قدرت انسان، از نظر صوفيه، قدرت مستعار و از نظر ماتريديه، قدرت مستفاد است.
امام الحرمين معتقد است كه قدرت حادث شده، همراه با انگيزهها، موجب فعل است. بنا بر اين خداوند، خالق همه چيز است، به اين معنى كه او اسباب دخول افعال انسان در عالم وجود را فراهم كرده است و انسان اكتسابكننده افعال است، به اين معنى كه آنچه در وقوع فعل او مؤثر است، قدرت و انگيزههائى است كه قائم به خود انسان است. انتساب اثر به يك مؤثر قريب منافى اين نيست كه اين اثر به مؤثّر بعيدى و از آنجا به مؤثر ابعدى و ... منتهى شود تا سرانجام به فاعل كل و سبب اول منتهى گردد. اما معتزلىها مىگويند:
افعال انسان فقط متكى به قدرت و اختيار خود اوست، و قدرت توأم با انگيزه، فعل را ايجاب نمىكند، بلكه قدرت به انجام فعل و ترك فعل ناشى از اختيار است كه موجب فعل مىگردد.
در اصطلاح بعضى از فيلسوفان جديد، اكتساب به معنى تحصيل معرفت و روش تثبيت عادات است. در نظر اينان، معرفت توسط حواس به دست مىآيد، و عادت از طريق تصحيح خطاها و تكرار تمرينها و متمايز كردن آنها تثبيت مىشود. قانون شكل گرفتن عادات، به قانون اكتساب يا تعلّم معروف است. اين قانون مطابق قانون رد فعل است كه با يك منحنى به شكلS نشان داده مىشود. (رجوع كنيد به عادت، كسب، تعلم، معرفت و مكتسب)
التئام
فارسى/ سازگارى
فرانسه/Coherence
انگليسى/Consistency
لاتين/Cohaerantia
التئام به معنى استحكام، سازگارى و اتكا داشتن به چيزى است، و نيز به معنى عدم تناقض در اجزاء يك نظام يا يك برهان است. اگر بگويند فلانى داراى افكار ملتئم است، مقصود اين است كه افكار او توافق و سازگارى منطقى دارد.
مقصود از اين سخن مبالغه در مدح نيست، زيرا طبيعت عقل چنين است كه تفكرات آن با هم سازگار باشد. التئام در مقابل اضطراب و از هم پاشيدگى قرار دارد كه صفت ناپسندى است. (رجوع كنيد به التحام)
التباس
فارسى/ آشفتگى- ابهام
فرانسه/Confusion
انگليسى/Confusion
لاتين/Confusio
التباس به معنى اشكال، شبهه و عدم وضوح است. هر امر مبهمى يا براى ادراككننده مبهم است يا به موجب آميختگى و بىنظمى اجزاء آن، فى نفسه مبهم است. اگر التباس معلول آميختگى اجزاء شىء باشد، مانند آميختن دو جريان آب به يكديگر، اين التباس حقيقى است. اما اگر ناشى از ضعف ادراك و تمييز بين اجزاء دو شىء باشد، التباس ذهنى است.
امر ملتبس همان امر مبهم است كه نمىتوان جوانب آن را تشخيص داد. سخن دكارت در مورد علم جبر، از اين قبيل است، آنجا كه گفته است: «اين علم مقيد به قواعد و ارقامى است كه آن را علم مبهم و پيچيدهاى كرده است كه عقل را، به جاى آنكه بپرورد، تيره و تار مىكند» (رساله گفتار در روش) در اين متن، لفظ مبهم به معنى ملتبس و مختلط و مشتبه است.