فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ١٢٩ - أ
استحاله
فارسى/ دگرگونى
فرانسه/alteration
انگليسى/Alteration
استحاله عبارت است از تغيير از حالتى به حالت ديگر. در نظر ارسطو، استحاله تغير در كيفيت است. به عبارت ديگر استحاله عبارت است از اينكه چيزى چيز ديگرى شود.
در نظريه معرفت، استحاله به معنى تبدل اعراضى است بدون تبديل جوهر. در علم به معنى انتقال از حالت تساوى به حالت نامتعادل است. مثلا مىگوييم: دگرگونى رنگها در رسم و دگرگونى ساختها و خلق و خوها در جامعه.
استحسان
فارسى/ پسند
فرانسه/Approbation
انگليسى/Approbation ,Approval
پسند به معنى تمايل انسان به چيزى به كار مىرود، گر چه ممكن است شىء مطلوب از نظر ديگران، نامطلوب باشد. پسند به معنى حكم به برترى و ارزش چيزى است. اين اصطلاح بيشتر در اخلاق و زيبائىشناسى به كار مىرود، و در منطق چندان متداول نيست و نزد علماى اصول به معنى قياس خفى در مقابل قياس جلى به كار مىرود. گفتهاند اين حالت جرقهايست كه در ذهن زده مىشود و قابل توصيف نيست. و نيز گفتهاند اين حالت عدول از قياسى به قياس برترى است، و يا تحت تأثير يك دليل قوىتر عدول از گمان به سوى چيزى خلاف گمان است، و يا عدول از حكم دليل به سوى عادت و مصلحت است. در تعريفات جرجانى چنين آمده است: استحسان ترك قياس است و گرفتن آنچه مردم بيشتر موافق آناند.
استحقاق
فارسى/ شايستگى
فرانسه/Merite
انگليسى/Ability ,Merit
لاتين/Meritum
استحقاق يا شايستگى به اين معنى است كه انسان نتيجه عمل خود را دريافت كند.
استحقاق از اين جهت كه با كوششى همراه است كه به موجب آن، انسان بر مشكلات و موانع داخلى و خارجى مغاير اخلاق غلبه مىكند، داراى ارزش اخلاقى است.
استحقاق با فضيلت متفاوت است. زيرا فضيلت يك كمال طبيعى است كه مستلزم جهد و كوشش نيست. مفهوم استحقاق از حدود دستورات اخلاقى تنگ و محدود، وسيعتر است. به اين ترتيب كه مىتوان گفت استحقاق يك دين معنوى است كه از شخصى به شخص ديگر منتقل مىشود. به اين ترتيب نسبت به اختلاف ملاك و معيارها، استحقاق شامل درجات متفاوتى است. به اين مناسبت علماى خداشناسى بين استحقاق تنگ و استحقاق گسترده فرق گذاشتهاند. معنى استحقاق تنگ اين است كه انسان بايد حقوق خود را دريافت كند، مانند استحقاق كارمند دولت براى پايه و گروه. اما استحقاق گسترده عبارت است از وصول بخشش و جايزه به صورت رايگان.
استحقاق همچنين به سزاى اعمال انسان كه در كنار مفاهيم اخلاقى قرار دارد نيز اطلاق مىگردد. مانند استحقاق نويسنده براى شهرت يا استحقاق كارمند براى كسب منصب و مقامى بالاتر از مقامى كه دارد. استحقاق به اين معنى مرادف كفايت است.
وقتى استحقاق به شخصى يا به چيزى منسوب شود، دلالت بر صفات پسنديدهاى مىكند كه در آن شخص يا در آن شىء موجود است و آن را با عبارت «نشانه استحقاق» تعبير مىكند.
استدلال
فارسى/ استدلال
فرانسه/Raisonnement
انگليسى/Reasoning
لاتين/Ratiocinatio
استدلال در زبان عربى به معنى راهنمائى خواستن است، در عرف اصوليان و متكلمان نظر كردن در دليل است، خواه استدلال از علت بر معلول باشد يا استدلال از معلول بر علت. نوع اول را تعليل و نوع دوم را استدلال