فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ١٢٦ - أ
است. (Will to believe( مقصود از اين اراده، قبول عقايدى است كه عقل قادر به اثبات صدق و صحت آنها نيست، اما چون تناقضى در آنها نمىبيند، و نظر به منافع عملىاى كه از آنها به دست مىآيد، عقل آنها را مىپذيرد. از جمله اين اعتقادات، اعتماد به نفس است كه در زندگى مفيد است زيرا به نيرو و توان انسان مىافزايد و انسان را در پيروزى بر اعمال خود، يارى مىدهد.
٩- در نظر بعضى صاحبنظران، اراده عبارت از يك نيروى فاعلى دائمى است كه اگر چه ممكن است، غير ارادى و ناآگاهانه باشد، اما هميشه متوجه به جهت خاصى است. به عبارت ديگر اراده يك اشتياق بنيادى است كه يك موجود واحد، يا تمام موجودات از آن برخوردارند.
مانند اراده زندگى اراده قدرت و اراده آگاهى.
اراده حيات در نظر شوپنهاور منشأ تمام كوششهاى غريزى است كه هر موجودى توسط آن، مثال نوع خود را به وجود مىآورد و در مقابل موجودات ديگر از او دفاع مىكند تا زندگى خصوصى او را حفظ كند.
اراده قدرت در نظر نيچه، ضد معنى زندگى در نظر اسپنسر و اشتياق موجودات به ثبات وجود در نظر اسپينوزا، و اراده حيات در نظر شوپنهاور است. اين اراده مبدأ ارزشهاى تازه است. اما نادانان، با صف آرائى در مقابل آن و با توسل به ارزشهاى اخلاقى متداول، آن را از رشد و رسيدن به غايت باز مىدارند.
اراده شعور در نظر فوّيه يك شوق اساسى است كه در عقل و شعور انسان اثر مىگذارد. اين اراده، همچنين در تحول و تطور موجودات زنده، مؤثر است. يكى از اولين مظاهر اين اشتياق اساسى، عبارت است از ميل موجودات زنده به اينكه هر چيزى را به اصل خود بازگردانند و شعور هر يك از موجودات زنده به اينكه او مركز جذب همه چيز است، و اينكه تمام موجودات ديگر وسايلى هستند كه او در عمل خود و افزايش قدرت خود و احاطه بر امور ديگر، به آنها اعتماد مىكند. اما اين شوق خودخواهى مغاير غير خواهى نيست زيرا اين شوق مستلزم انديشيدن در مورد ديگران است، چنانكه آگاهى داشتن نسبت به موجودات ديگر، خود انسان را در مقابل آنان قرار مىدهد و تثبيت مىكند. پس در هر شوق خودخواهى، شوق غير خواهى نيز وجود دارد.
١٠- بين اراده و اختيار فرق گذاشتهاند. در اين مورد گفتهاند: اراده عبارت است از ميل و اشتياق نفس به انجام عمل. اما اختيار چيزى بيش از ميل و شوق، در خود دارد.
بطورى كه صاحب اختيار به هر دو طرف مقدور فعل نظر دارد اما صاحب اراده فقط به طرفى كه اراده كرده است، نظر دارد. فارابى گويد: «اختيار و اراده انسان مقدم بر اشياء است. انسان اشياء ممكن را اختيار مىكند اما ارادهاش به اشياء غير ممكن تعلق مىگيرد. مثل اينكه انسان مايل است كه نميرد. اراده اعم از اختيار است. هر اختيارى اراده است اما هر ارادهاى اختيار نيست.» (رساله معلم ثانى).
اختيار اصلا به معنى ايجاد خير است. به اين جهت گفتهاند:
اختيار كردن شىء عبارت است از ترجيح دادن و اختصاص دادن و مقدم داشتن چيزى است بر چيزهاى ديگر، اختيار اخص از اراده و خواست است. (رجوع كنيد به لفظ اختيار) البته متكلمان لفظ اختيار را به معنى اراده نيز به كار بردهاند چنانكه در اين مورد گفتهاند: فاعل مختار و فاعل بالاختيار. اما در لغت، اختيار به معنى اراده نيست.
همچنين بين اراده و ميل فرق گذاشتهاند. در اين مورد گفتهاند: انسان اراده مىكند كه دواى ناگوارى را بنوشد و آن را مىنوشد، در حالى كه به آن، ميل ندارد بلكه از آن تنفر دارد، و گاهى ممكن است نسبت به چيزى كه آن را اراده نكرده و نمىپسندد، ميل داشته باشد. به همين جهت گفتهاند اراده كردن گناه موجب كيفر است نه ميل داشتن به آن.
اخيرا بين اراده و خواست، فرق گذاشتهاند. در اين مورد گفتهاند: اراده طلب كردن شىء است، و خواست، ايجاد كردن آن است. اما خواست (مشيّت) مأخوذ از لفظ شىء است و به معنى چيزى است كه موجود است. اراده نيز به ناچار مقتضى وجود است. پس بين اراده و خواست، فرقى نيست مگر نسبت به انسان. زيرا اراده انسان الزاما بعد از اراده خداوند قرار ندارد در حالى كه خواست او بعد از خواست خداوند، متحقق مىشود. اما نسبت به خداوند اراده و خواست، به يك معنى است.
١١- اراده وقتى در مورد خداوند به كار رود به سه معنى است: يكى معنى سلبى و آن اين است كه خداوند مغلوب چيزى نيست [تحت تأثير چيزى نيست] و از كسى و چيزى استكراه ندارد [چنين نيست كه از چيزى بدش بيايد]. دوم به معنى ثبوتى كه عبارت از علم خداوند است، سوم به معنى صفت زائد بر علم او. فيلسوفانى كه مىگويند اراده خداوند صفتى زائد بر ذات او نيست، مىگويند اراده او عين حكمت او، و حكمت او عين علم اوست، و اراده يك حقيقت ازلى قائم به ذات اوست. زيرا اگر اراده فاعل مختار، متعدد باشد،