فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ١٠ - ٣- اعلام لاتين
ترجمه احترام) و معادل بعضى از آنها در فارسى امروز رايج و متداول نيست (مثل هرآينگى در ترجمه ضرورت). در هر حال نحوه انتخاب واژهها را مىتوان به شرح زير خلاصه كرد:
١- الفاظى كه به يك لفظ فارسى ترجمه شده مثل ترجمه «اجماع» به «همداستانى» و «احترام» به «بزرگداشت» و «ادراك» به «دريافت».
٢- الفاظى كه به يك لفظ عربى ترجمه شده زيرا براى آنها معادل فارسى نيافتهام اما خود لفظ چنان در زبان فارسى نامأنوس بوده است كه به ناچار يك لفظ عربى ديگر كه در زبان فارسى رايج است در ترجمه آن ذكر شده مثل ترجمه «احباط» به «ابطال» و «بيئت» به «محيط» و «تبرير» به «توجيه».
٣- الفاظى كه يا اصلا معادل فارسى براى آن نيافتهام و يا معادل مناسب نيافتهام و يا خود لفظ چنان در فارسى رواج دارد كه نيازى به ذكر معادل آن نبوده در مورد اين قبيل الفاظ عينا خود لفظ را در جاى فارسى قرار دادهام، از اين قبيل است «احساس» «استدلال» «استقراء» «تاريخ» و ... (ضمنا در رديف واژههاى عربى الفاظى از قبيل «تكنولوجيا» «تلپاثيا» «اتنولوجيا» و امثال آنها به چشم مىخورد كه انتخاب اين واژهها به عنوان لفظ عربى، كه در واقع معرّباند و نه عربى، از طرف خود نويسنده است و مترجم فقط آنها را در ترجمه فارسى استنساخ كرده است).
از اقسام سهگانهاى كه فوقا ذكر شد، قسم اول خود شامل سه قسمت است به شرح زير:
١- الفاظى كه معادل فارسى آنها يك لفظ رايج و متداول است مثل ترجمه «ايمان» به «گرايش».
٢- الفاظى كه معادل فارسى دارد اما در فارسى امروز رايج نيست مثل ترجمه «ضرورت» به «هرآينگى» و «لزوم» به «دربايستى».
٣- الفاظى كه معادل فارسى نداشته يا مترجم به معادل فارسى آنها دست نيافته كه در اين موارد، خود جعل اصطلاح كرده است، البته اين جعلها تحكمى نيست و تا حد امكان و تا آنجا كه در توان نگارنده بوده است مطابق قواعد دستورى است، بطورى كه وضع معادل، يا بر اساس لغوى است مثل «كرانيابى» در ترجمه «تحديد» و يا بر اساس معنايى است مثل «نيم آگاهى» در مقابل «تحت الشعور» و نيز از اين قبيل است ترجمه «ايحاء» به «در دل افكندن» و ترجمه «اخلاص» به «بيآميژگى».
٣- اعلام لاتين:
نويسنده ضمن بحث در معانى واژهها مطالب متنوعى از قول نويسندگان اروپايى و امريكايى نقل مىكند. اسم اين نويسندگان را به صورتى كه در زبان عربى تلفظ مىشود آورده كه اغلب با تلفظ فارسى آنها مغاير است. مثلا «كانت» را «كنت» و «لاك» را «لوك» نوشته است.
و نيز بعضى از اين اسامى را با ذكر املاى لاتينى آن آورده و بعضى را بدون املاى لاتينى. در مورد قسم اول سعى شده است با استفاده از املاى لاتين كلمه، تلفظ آن، آن طور كه در فارسى رايج است و اگر رايج نيست، آن طور كه مأنوس به زبان فارسى است، نوشته شود. در مورد قسم دوم، آن دسته از اعلام كه مأنوس و معروف بوده است به همان صورت رايج در زبان فارسى مثل «لاك» و «كانت» و «هگل» و ...
نوشته شده است و در مورد اعلامى كه معروف نبوده يا دست كم براى مترجم ناشناخته بوده است. سعى شده است تلفظ مأنوس فارسى آنها با رجوع به منابع در دسترس، تهيه و ضبط شود. اما بعضى از اين الفاظ را در هيچ منبعى نيافتهام كه عبارتاند از دو لفظ «ابينغوس» و «اغجر». اسم «اغجر» را براى اينكه به فارسى نزديكتر باشد به صورت «آگجر» نوشتهام و اسم «ابينغوس» را به همين صورت حفظ كردهام.