ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٤٤٦ - فصل - ٣ آغاز حركت حسين ع
جاى قدم رسول خدا ص بگذاريم و بالاخره خواهرش را با امثال اين سخنان دلدارى داد و اضافه فرمود خواهرا ترا سوگند ميدهم و آرزومندم سوگند مرا به پذيرى و متوجه باشى چون من شهادت يافتم گريبانت را ندرى و صورتت را نخراشى و بيتابى ننمائى آنگاه زينب را بخيمه من آورد و خود بجانب ياران رهسپار شد.
به اصحاب خود فرمود خيمهها را نزديك يك ديگر سراپا كرده و طنابها درهم نموده و در خيمهها آماده بوده و در هنگام نبرد از يكطرف بدشمن حمله آورند و در آن حال خيمهها را پشت سر و طرف راست و چپ خود قرار دهند و بالاخره جز از يكجانب كه بايد با دشمن بجنگند از جهات ديگر خيمهها اطراف را احاطه كرده باشد.
آنگاه بخرگاه خود رفته و تمام شب را او و اصحابش بدعا و استغفار و زارى بپايان آوردند.
|
در آن شب شاه و لشكر جمله باهم |
عبادت را كمر بستند محكم |
|
ضحاك بن عبد اللَّه گويد در آن هنگام كه حضرت امام حسين ع به تلاوت قرآن مشغول بود گروهى از لشكريان پسر سعد براى اطلاع از احوال امام حسين ع و ياوران او نزديك خيام طاهرات آمدند حسين ع اين آيه را تلاوت كرد «وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّما نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ ما كانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلى ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ» مردم كافر خيال نكنند ما بر اثر علاقه بآنها ايشان را مهلت دادهايم بلكه مهلت دادن ما بايشان از نقطه نظر اين بوده تا گناهشان زيادتر شود و بعذاب دردناك مبتلا شوند خداى متعال بندگان مؤمن را به وضعى كه شما هستيد وانمىگذارد مگر براى اينكه بد از خوب نمودار شود.
يكى از آنها بنام عبد اللَّه بن سمير كه مردى مسخره و دلاور و سواره و خونريز و پردل بود به-