ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٤٣١ - فصل - ٣ آغاز حركت حسين ع
عقبه بن سمعان مىگويد پس از آنكه به اندازه يك ساعت راه رفتيم همچنان كه بر پشت زين قرار داشت اندكى خوابيده از خواب بيدار شد و فرمود إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ و دو بار يا سه بار اين جمله را مكرر فرمود فرزندش على بن الحسين پيش آمده عرضه داشت براى چه موضوعى حمد خدا بجا آورده و كلمه استرجاع بزبان رانديد فرمود اى فرزند هم اكنون بخواب رفته بودم سواره را ديدم مىگفت اين قوم حركت مىكنند و مرگ هم آهنگ آنها را دارد از خواب بيدار شدم دانستم كه گفته او متوجه بما است و مرگ در تعقيب ما مىباشد.
على اكبر عرضه داشت همواره از گزند روزگار در امان باشى، مگر ما برحق نيستيم؟ فرمود آرى سوگند بكسى كه بازگشت همگان باوست ما برحقيم.
آن دستپرورده بوستان حسينى و آن يادگار نبوى و آن آئينه سراپا نماى على عمرانى[١] معروض داشت بعد از اينكه ما برحقيم چه بيمى از مرگ داريم حسين ع از اينسخن شايسته فرزند عزيزش بسيار خرسند شده فرمود خدا بتو پاداش دهد بهترين پاداشى كه فرزند را از پدرش عنايت مىفرمايد.
بامداد براى انجام تكليف الهى نزول اجلال كرد پس از آن بلا درنگ سوار شده و خواست از لشكر حر كنارهگيرى نموده بطرف چپ عزيمت نمايد حر از تصميم آن حضرت باخبر شد با ياران خود
[١]\sُ اين كيست كه نقاره دارائى حسنش\z كوبند سلاطين جهان در همه كشور\z منسوخ كن نام شجاعان جهان است\z باشد مگر اين ابن عم ساقى كوثر\z ابروش قريب است بابروى محمد\z گيسوش شبيه است به گيسوى پيمبر\z اين يوسف ثانى كه تف شعله حسنش\z بر سينه شرر ميزند و بر جگر آذر\z نور دل ليلا بود و نخبه زهرا\z از شعبه سلمى بود و دوده هاجر\z آرام دل فاطمه و سبط رسول است\z فرزند حسين باشد و نامش على اكبر\z\E( ملا باقر بينوا كازرونى)