ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٤٣٠ - فصل - ٣ آغاز حركت حسين ع
جوانى كه مىخواهد احقاق حق كند و از دين اسلام يارى نمايد و در راه حق كشته شود و بر خلاف گنهكاران قدم بردارد ننگ نيست و در عين حال اگر زنده بمانم پشيمان نيستم و اگر بميرم كسى مرا سرزنش نخواهد كرد ليكن تو كه از يارى دين حق دست برميدارى ذليل خواهى شد و همه ترا سرزنش مى- كنند.
حر كه از تصميم حقيقى حضرت امام حسين ع باخبر شد و دانست كه دم سرد او در آهن گرم آن جناب تأثير نمىكند از آن حضرت دور شده و با اصحاب خود از جانب ديگر حركت مىكرد تا به عذيب الهجانات رسيدند و از آنجا درگذشتند تا هنگامى كه حضرت امام حسين ع به قصر بنى مقاتل رسيد و در آنجا نزول اجلال فرمود، خيمه سراپا ديد پرسيد اين خيمه از كيست؟ گفتند از عبيد اللَّه جعفى فرمود او را بحضور بخوانيد رسول حضرت پيش وى رفته گفت اينك حسين ع در اين منزل فرود آمده و ترا بحضور مىطلبد گفت إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ سوگند بخدا از كوفه خارج نشدم مگر اينكه از ورود آن حضرت كراهيت داشتم و نمىخواستم در هنگام ورود او در كوفه باشم و سوگند بخدا نمىخواهم او را بهبينم و نه او مرا بهبيند. فرستاده برگشت و گفتههاى او را بعرض رسانيد. حضرت خود بخيمه او وارد شده سلام كرد و نشست و او را بيارى خود خواند عبيد اللَّه همان سخنان را تكرار كرد و خواهش داشت او را واگذارد حضرت فرمود اينك كه بيارى ما اقدام نمىكنى از خدا بترس و با ما كارزار مكن سوگند بخدا هر كس نداى ما را بشنود و از ما يارى نكند هلاك مىشود عبيد اللَّه پاسخ داد هيچ گاه عليه شما قيام نخواهم كرد.
حسين ع پس از اتمام حجت از خيمه او بيرون آمده بخرگاه خود وارد شد.
در آخر شب به ياران خود فرمود آب برداشته و عزم رحيل كنند و از قصر بنى مقاتل خارج شوند.