ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ١٧٥ - فصل - ٥٢ آخرين روزهاى پيغمبر
بن جراح گوركن مكيها و ضريحساز آنها را حاضر كند و نيز بدنبال ابو طلحه زيد بن سهل، حفار مدينه فرستاده تا بيايد و لحدى براى رسول خدا ص ترتيب دهد ولى ابو طلحة حضور يافته و لحدى براى پيغمبر ترتيب داد و على و عباس و فضل و اسامه به دفن پيغمبر پرداختند.
انصار از پشت ديوار حجره صدا زدند يا على ترا بخدا سوگند امروز راضى مشو حقى كه ما به رسول خدا ص داريم نابود گردد يكى از ما را هم اجازه بده تا در دفن پيغمبر ص شركت نمايد على فرمود اوس بن خولى بيايد و در تدفين آن حضرت شركت كند. اوس مردى فاضل و از مردم بنى عوف خزرج بوده و پيكار بدر را هم دريافته چون وارد شد على ع فرمود وارد قبر شو چون داخل شد على ع بدن مبارك را بدست وى داد و دستور داد چگونه بدن آن حضرت را روى خاك بگذارد چون آن بدن پاك را در روى خاك قبر گذارد حضرت امير فرمود خارج شو، آنگاه خود وارد قبر شده بند كفن پيغمبر را گشود و طرف راست صورت نازنينش را رو بقبله گذارده خشت بر روى بدنش چيد و خاك بر روى آن ريخت بارى پيشآمد ناگوار رحلت پيغمبر ص در روز دوشنبه دو شبانهروز از ماه صفر باقى مانده (٢٨ صفر) سال يازدهم هجرت در سن شصت و سه سالگى اتفاق افتاد در هنگام دفن پيغمبر بر اثر آنكه بين مهاجر و انصار اختلاف شديدى در خصوص امر خلافت واقع شده بود بيشتر آنها در وقت دفن پيغمبر حضور نداشتند و حتى براى نماز بر بدن آن حضرت هم موفق نشدند.