ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٦٨٤ - باب سى و نهم معجزات و خوارق عادات حضرت ولى عصر عج
آنها بچپاول مردمى بنام بوارح گرفتار گرديدهاند.
على بن الحسين گويد غروب آفتابى وارد عسكر شده و با كسى همصحبت نشده و خود را با حدى معرفى ننمودم بلافاصله بمسجد رفته شروع كردم بنماز خواندن چون از نماز فارغ شدم خادمى نزد من آمده (گفت برخيز كه آن خسرو شيرين آمد) پرسيدم كجا بروم؟ پاسخ داد بمنزل. از اين دعوت بيسابقه متعجب شده پرسيدم تو كيستى و ممكن است در طلب ديگرى برآمده و مرا به اشتباه باو دعوت ميكنى، گفت خير، اشتباه نكرده و من براى بردن تو مأمورم و تو على بن الحسينى و با او غلامى همراه بود با وى سر بگوشى سخن گفت كه من از حقيقت آن آگاه نشدم بالاخره تمام احتياجات مرا برآورد و سه شبانه- روز از من بخوبى پذيرائى كرده آنگاه از مقام همايونى درخواست كردم تا از نزديك بزيارتش مشرف شوم مأذون فرموده شبانگاه بزيارت حضرتش مشرف شدم.
حسن بن فضل همانى گفته پدرم بخط خود عريضه حضور مبارك همايونى تقديم داشته پاسخ عنايت شد بار ديگر بخط يكى از بزرگان فقها نامه حضور مبارك تقديم داشته اين بار توقيعى صادر نشد پس از بررسى لازم، بعدها معلوم شد نامبرده از قرامطه شده.
حسن بن فضل گويد وارد عراق شدم و متعهد گرديديم از آنجا خارج نشوم مگر هنگامى كه مقصود من حاصل شود و نياز من برآيد و چنان براى اين تعهد تصميم قطعى داشتم كه ميگفتم هر گاه به بينوائى هم بيفتم بازهم آهنگ خروج از عراق را نخواهم كرد ليكن در طى اوقات تعهد از ماندگارى زياد بستوه آمده و بيم داشتم ممكن است ماندگار شدن من در عراق طولانى شود در نتيجه از زيارت خانه خدا، محروم گردم.