ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٤٥٦ - فصل - ٣ آغاز حركت حسين ع
نروند در تعقيب اين دستور و توجه بعقيده عمرو بن حجاج او و يارانش از كنار فرات باصحاب حسين ع حمله آورده و يك ساعت جنگ تن بتن ادامه داشت در نتيجه مسلم بن عوسجه يار فداكار امام حسين ع از پاى درآمد و ياران عمرو بمحل خود بازگشتند پس از آنكه گرد و غبار فرونشست معلوم شد مسلم، آسيب ديده و بزمين افتاده.
حسين ع در حالى كه هنوز رمقى داشت ببالين او آمده براى وى آمرزش خواست و اين آيه را خواند: «فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِيلًا» از مردان راستگو و وفادار برخيشان درگذشتند و بعضى هنوز در انتظار مرگند و تغيير و تبديلى در كار ندادند.
پس از اين، حبيب بن مظاهر ببالين او آمده گفت مسلما مرگ تو بسيار براى من گران تمام شد اينك ترا مژده بهشت باد، مسلم گفت خدا ترا مژده خير دهاد، حبيب اظهار داشت ميدانم فاصله نخواهد شد كه منهم بتو ملحق مىشوم و الا حاضر بودم هر گونه وصيتى كه داشته باشى آن را كاملا انجام دهم.
در همين وقت لشكر زاده ناآزاده سعد بطرف امام حسين ع دوباره حمله آورده اين دفعه شمر ذى الجوشن كه سرپرستى ميسره لشكر كوفه را دارا بود بر ميسره حسين ع حمله آورد دلاوران حسينى پاى مردى استوار كرده و آماده نبرد با دشمن شدند و از هر طرف كه آن بيحيا مردم حمله مىكردند آنان بمبارزه مىپرداختند و بالاخره با آنكه سى و دو نفر سواره بيش نبودند سخت با دشمنان خدا جنگيدند و لشكر كوفه را چون خيار مىشكافتند و نابود مىساختند عروة بن قيس كه از ياران پسر سعد بود كسى را پيش او فرستاد و اظهار داشت مىبينى امروز از اين گروه اندك چه بسيار اندوه ديدم و چقدر مردان ما را نابود كردهاند اكنون اگر بخواهى بر ايشان چيره شويم بايد پيادگان و تيراندازان را بكمك ما بفرستى.