ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٤٣٤ - فصل - ٣ آغاز حركت حسين ع
روز سوم محرم عمر بن سعد به سرپرستى چهار هزار سواره از كوفه حركت كرد و در نينوا وارد شد بمجرد ورود به عروة بن قيس دستور داد حضور حسين ع رفته سؤال كند براى چه مقصودى به اين سرزمين وارد شدى و هدف شما چيست؟ عروه از همان عده بود كه دعوت نامه براى حسين ع نوشته بود بهمين مناسبت از انجام امريه پسر سعد خوددارى كرده و بالاخره بهر يك از رؤسائى كه بآن حضرت نامه نوشته بودند همين امريه را نمود. ليكن تيرش بخطا خورده و غرضش عملى نشد و تنها كسى كه براى اين كار پيش قدم شد كثير بن عبد اللَّه شعبى است كه سوارى دلاور و از هيچ چيزى رو گردان نبود براى شرفيابى حضور اقدس پيشنهاد داده و گفت من بجانب حسين خواهم رفت و هر گاه دستور باشد مىتوانم او را ناگهان بقتل برسانم.
عمر گفت نمىخواهم او را بقتل آورى بلكه مأموريت تو آنست كه پيش وى رفته و بپرسى براى چه هدفى بدين صوب آمده.
كثير طبق مأموريت بجانب خيام طاهرات روان شد ابو ثمامه صائدى بمجردى كه او را ديد به حضرت ابا عبد اللَّه عرضه داشت اينك بدترين و خونريزترين مردم روى زمين بجانب شما مىآيد آنگاه به طرف او توجه كرده چون نزديك خيام طاهرات رسيد گفت هر گاه مىخواهى بحضور اقدس حسينى شرفياب شوى شمشيرت را بمن بده گفت سوگند بخدا چنين كارى نخواهم كرد و مناسب هم نميدانم و من فرستاده بيش نيستم اگر حاضر شديد سخن مرا به پذيريد مأموريتم را انجام ميدهم و گر نه بازمىگردم ابو ثمامه گفت هر گاه حاضر نمىشوى شمشيرت را بمن بدهى اجازه بده تا وقتى مشغول ابراز مأموريتى من قائمه شمشير ترا بدست بگيرم گفت هيچ گاه بدان دست پيدا نخواهى كرد.
ابو ثمامه گفت اكنون مأموريتت را بمن بگو تا بحضور مبارك معروض بدارم و من ترا براى