ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٤٠٤ - فصل - ٢ پس از رحلت امام حسن
عبيد اللَّه سلمى را با هفتاد نفر از مردم قيس همراه محمد كرد تا به آهنگ خانه طوعه حركت كردند مسلم صداى پاى اسبان و سر و صداى سوارگان را شنيد دانست براى دستگيرى او مىآيند او هم پيشدستى كرده شمشير از نيام كشيده بر آنان حمله كرد و آنها را از خانه بيرون نمود بار ديگر وارد خانه شدند باز آن شير بيشه شجاعت بر آن روبهان حمله كرد اين بار بكر بن حمران با وى درآويخت و شمشيرى بر دهان مسلم فرود آورد لب بالائين آن حضرت را بريد و بر لب پائين رسيده و دو دندان او را شكست و مسلم ع با همان حال ضربتى بر سر او وارد آورد و ضربت ديگرى بر پشت گردن او زد كه نزديك بود از شكم او سر بيرون آورد وقتى كه مردم ديدند باين سادگى ممكن نيست مسلم را از پاى درآورند به پشت بام رفته او را او را هدف سنگها قرار داده و نيها را آتش ميزدند و روى سر او ميريختند مسلم ع كه اين گونه نامردى را از آنان مشاهده كرد با شمشير كشيده از خانه طوعه خارج شد و بمقاتله پرداخت محمد اشعث باو عرض امان كرده و اظهار داشت خود را بكشتن مده و دست از جنگ بردار ليكن حضرت مسلم بگفته او اعتنا نكرده همچنان جنگ ميكرد رجز ميخواند و ميفرمود من حاضر نيستم برده شما شوم و كشته شوم بلكه ميخواهم جوانمردانه از دنيا بيرون روم با اينكه مرگ سخت و بر من ناگوار است و ميدانم با اين حال كه شما نامردان اطراف مرا گرفتهايد هر گاه اندكى بگذرد شعاع خورشيد ميتابد و آب سرد را گرم و تلخ ميكند و كار را بر من دشوار ميسازد و خبر دارم كه هر كسى در زندگى روز سختى را در پيش دارد و من ميترسم هر گاه به امان شما تن در دهم ديگران مرا دروغگو به پندارند و بگويند او ناتوان بود و دستگير شد يا او را بحيله گرفتيم محمد اشعث گفت چنين نيست كسى منكر دلاورى تو نميباشد و بحيله دستگير نميشوى بلكه بدون سبب بيتابى مكن زيرا پسر عموهاى تو ترا نميكشند و زيانى بتو وارد نمىآورند.