ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٣٩٩ - فصل - ٢ پس از رحلت امام حسن
نافرمانان همين شراب ناگوار را بياشاماند و بجزاى خود برساند.
و نيز اشراف كوفه هم با همين بيان مردم را بيمناك ساختند.
مردم كه اين سخنان را شنيدند تحت تأثير قرار گرفته و اندك اندك متفرق شدند تا كار به جايى رسيد كه مادر پيش فرزند و برادرش مىآمد و او را از مسلم منصرف ميساخت و پدر نزد فرزند و برادرش مىآمد و او را از اراده كه كرده باز ميداشت و ميگفت فردا لشكر شام خواهد آمد تو چگونه مى- توانى با آنان نبرد كنى و خود را از دام فتنه آنان برهانى اكنون تا وقت دير نشده بخانه خود بازگرد و از تصميم خود دست بردار و بهمين كيفيت مردم يكى پس از ديگرى از اطراف مسلم پراكنده شدند تا وقتى كه مسلم در ميان مسجد بنماز مغرب پرداخت و آن هنگام جز سى نفر از چهار هزار نفر باقى نماندند مسلم كه ديد بغير از همين عده كس ديگرى با او باقى نمانده[١] از مسجد بطرف ابواب كنده متوجه شد هنوز به ابواب نرسيده بيست نفر ديگر هم از آن عده جدا شدند از باب كه خارج شد همان ده نفر هم دست از يارى او برداشتند و كسى نبود كه ويرا بطرفى دلالت كند مسلم توجه كرد از ياران بىوفا كسى نمانده كه او را در اين وقت شب راهنمائى كند و يا بمنزلش ميهمان نمايد و با او همكارى و همگامى كند و اگر با دشمنى مصادف شود بوى يارى نمايد.
مسلم در ميان كوچههاى كوفه متحير و سرگردان از اين طرف بآن طرف ميرفت و نميدانست به كجا ميرود و همچنان براه خود ادامه ميداد تا بخانهاى بنى جبله از مردم كنده رسيد و آمد تا بدر خانه
[١]\sُ فريضه ظهر و عصر و مغرب آنجا\z ادا كرد و جماعت بود برپا\z چو مسلم فرض خفتن را ادا كرد\z پس از اتمام رو اندر قفا كرد\z نديد از اهل بيعت يك مددكار\z نمانده كس بغير از فرد دادار\z بخود ميگفت و ميناليد مسلم\z چه شد مسلم چه باشد لا نسلم\z\E