ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ٣٠٨ - فصل - ٦٢ پيشآمد مرد ازدى
فصل- ٦٢ پيشآمد مرد ازدى
جندب بن عبد اللَّه ازدى گفت من در ركاب على ع بكارزار صفين و جمل حضور يافته و در اينكه اصحاب جمل و صفين شايسته كارزارند و بايد با آنها جنگيد شك و شبهه در دلم راه نيافت ليكن هنگامى كه بجنگ نهروان حضور يافتم حاضر براى پيكار با آنان نبودم و آنها را مردم منحرف قابل كارزار نميدانستم مىگفتم اينان قاريان و نيكوكاران ما هستند و شايسته نيست با اين عده كه چنين مقامى را حائزاند جنگيد و بالاخره هر گاه با اين جماعت بجنگيم مرتكب امر بزرگى شدهايم فردا از صف كناره گرفته و اسلحه جنگى همراه داشته بگوشه رفتم نيزهام را بزمين فروبرده و سپر را بر آن آويخته و سايهبانى ساخته زير آن نشستم و در اين باره انديشه مىكردم على ع وارد شده فرمود اى برادر ازدى آيا آبى براى طهارت حاضر دارى عرضكردم آرى، آفتابه آب را حضورش تقديم كردم حضرت آن را از من گرفته و چندان دور شد كه او را نميديدم و چون برگشت در زير سايهبان قرار گرفت در آن هنگام سواره پيدا شد و در جستجوى آن حضرت بود عرضكردم يا على اين سواره با شما كار دارد فرمود او را بطرف من بخوان چون بحضورش شرفياب شد عرضكرد دشمنان از نهر گذشتند فرمود چنين نيست آنها از آب عبور ننمودند.
عرضكرد آرى بخدا قسم از نهر عبور كردند فرمود خدا ترا تكذيب مىفرمايد در اين وقت ديگرى رسيد و همان سخن را تكرار كرد و عرضكرد سوگند بخدا همان هنگام كه بعزيمت شما آهنگ نمودم پرچمهاى آنان را آن طرف نهر ديدم فرمود چنان نيست كه خيال مىكنى زيرا قبل از اينكه از نهر بگذرند اسباب هلاكت و خونريزى آنها فراهم است.