ترجمه ارشاد شيخ مفيد - ساعدي خراساني، محمد باقر - الصفحة ١٧٧ - فصل - ٥٢ آخرين روزهاى پيغمبر
مردم مىپندارند بمجردى كه گفتند ايمان آورديم ديگر بفساد مبتلا نمىگردند! با آنكه مردم پيش از آنها را بفتنه و آزمايش مبتلا نموديم خدا مردم راستگو و دروغگو را مىشناسد و از احوالشان باخبر است آيا مردم بدكار خيال كردند بر ما پيشى گرفتهاند با آنكه حكومت نابجائى نمودهاند.
در هنگامى كه على و عباس بكارهاى شخصى پيغمبر مشغول بودند ابو سفيان در خانه پيغمبر ص آمد و اين اشعار را مىخواند.
اى بنى هاشم دست طمع مردم و بخصوص قبيله تيم كه ابو بكر از آنانست و عدى كه عمر از آن قبيله است بروى خود مگشائيد زيرا امر خلافت در ميان شما و متوجه بشما و جز على ديگرى شايسته آن نيست اى ابو الحسن كف با احتياط خود را بپايه سرير خلافت استوار ساز زيرا تو شايسته آن هستى.
سپس با صداى بلند، بنى هاشم و بنى عبد مناف را مخاطب ساخته گفت آيا خوشنوديد بچه شتر رذل پسر رذل (يعنى ابو بكر) بر شما خلافت نمايد و مقام شما را غصب كند سوگند بخدا اگر اراده كنيد حق خود را بگيريد ميتوانيد در اندك وقتى لشكريان و مردانى گردآوريد و غاصبان را نابود سازيد امير المؤمنين ع در پاسخ او فرمود برگرد اى ابو سفيان سوگند بخدا از آنچه مىگوئى قصد خدا را ندارى و براى خدا سخن نمىگوئى تو همواره با اسلام و اسلاميان بحيلهگرى رفتار ميكنى ما اكنون بكارهاى شخصى پيغمبر ص پرداخته و وقت توجه كردن باين گونه حرفها كه تو مىگوئى نداريم و هر فردى مأموريتى دارد و بايد كار خود را انجام دهد.
ابو سفيان بمسجد وارد شده ديد بنى اميه اجتماع كردهاند ابو سفيان آنان را براى موضوع خلافت تحريص كرد ليكن آنها بسخن او توجهى ننمودند.
آن روز آزمايشى عمومى و بلائى همگانى اتفاق افتاده و اسباب سوء از همه طرف آماده شده شيطان در اين موقع فرصت را غنيمت شمرده و بمخالفان و دشمنان همراهى مىنمود و بالاخره مؤمنان را فريفته و