ترجمه من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ غفاري، محمد جواد؛ بلاغي، صدر - الصفحة ٣٨٢ - (باب فضيلت صدقه)
به شما حاجتى هست، فرمود حاجتتان را به ميان آوريد، گفتند: آن، حاجتى عظيم است. فرمود: بياوريد، آن كدامست؟ گفتند: حاجت ما اين است كه بهشت را براى ما نزد پروردگارت ضمانت كنى! پس سر به زير افكند، و چنان كه رسم متفكران است، چند لحظه با سر انگشتان يا با عصا آهسته بر زمين كوبيد، و آنگاه سر برداشت، و فرمود: اين كار را در حق شما ميكنم مشروط به اينكه چيزى از كسى نخواهيد و هيچ گاه سؤال نكنيد راوى اين خبر گفت: پس چنين اتفاق مىافتاد كه مردى از آن جمع در سفر ميبود، و تازيانهاش از دستش مىافتاد، پس بعلت فرار از سؤال خوش نميداشت كه بازگرداندن آن را از كسى بخواهد، و از اين رو از فراز جهاز شتر بزير مىآمد و آن را بر ميداشت، و گاهى چنين رخ ميداد كه در كنار سفره نشسته بود، و ديگرى از همنشينانش به ظرف آب نزديكتر بود، ولى به آن همنشين نمىگفت كه: آن ظرف آب را به من ده، بلكه خود از جاى برميخاست و آب مينوشيد.
١٧٥٩- و نيز فرمود: از مردم بىنياز شويد اگر چه در شستن و تنظيف مسواكى باشد.
١٧٦٠- و امام صادق ٧ فرمود: منّت نهادن اساس احسان را ويران ميسازد.