ترجمه من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ غفاري، محمد جواد؛ بلاغي، صدر - الصفحة ٣٢٣ - زكات انعام
شصت برسد (و آن حقّه ناميده شده از آن جهت كه ميتوان از او سوارى گرفت). و چون يكى بر اين شمار اضافه شود، دو بنت لبون در آن واجب مىشود تا به نود شتر بالغ گردد و هنگامى كه يك شتر بر آن افزوده شد، بايد دو حقّه پرداخت شود تا شمار اشتران به يك صد و بيست برآيد، پس اگر يك شتر بر اين تعداد افزون شد، مىبايد از هر پنجاه شتر، حقّهاى و از هر چهل شتر بنت لبونى به عنوان زكات تأديه گردد.
و كسى كه «جذعه» اى[١] بر او واجب شود و آن را در اختيار نداشته باشد و حقّهاى نزد او باشد، همان حقّه را پرداخته و دو گوسفند يا بيست درهم نقد همراه آن مىسازد.
و كسى كه حقّهاى بر او واجب گردد، و آن را واجد نباشد، و به جاى آن جذعهاى در اختيار داشته باشد، همان جذعه را تسليم مىكند، و از مأمور جمعآورى زكات دو گوسفند يا بيست درهم دريافت مينمايد. و كسى كه حقّهاى بر او واجب شود، و آن را در اختيار نداشته باشد، و به جاى آن واجد بنت لبونى باشد، همان بنت لبون را تأديه ميكند و دو گوسفند يا بيست درهم نقد ضميمه آن ميسازد، و كسى كه ميبايد بنت لبونى تأديه كند، و واجد آن نباشد، و به جاى آن حقّهاى نزد او باشد همان حقّه را تقديم ميدارد، و مأمور زكات دو گوسفند يا بيست درهم به او مىپردازد. و كسى كه
[١] نام شتر در سالهاى زندگيش در حديث ١٦٠٦ آمده است.