ترجمه من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ غفاري، محمد جواد؛ بلاغي، صدر - الصفحة ١٨٨ - باب(در بيان دعاهائى كه در قنوت نماز وتر خوانده مىشود)
تغفر لى و ترحمنى، و تعرّفنى الاستجابة في دعائى، و ارزقنى العافية الى منتهى أجلى، و أقلنى عثرتى و لا تشمت بى عدوّى، و لا تمكّنه من رقبتى، اللّهمّ، إن رفعتنى فمن ذا الذى يضعنى، و إن وضعتنى فمن ذا الّذى يرفعنى، و إن أهلكتنى فمن ذا الّذى يحول بينك و بينى، أو يتعرّض لك في شىء من أمرى، و قد علمت أن ليس في حكمك ظلم، و لا في نقمتك عجلة، إنّما يعجّل من يخاف الفوت، و إنّما يحتاج إلى الظّلم الضّعيف، و قد تعاليت عن ذلك يا إلهي فلا تجعلنى للبلاء غرضا، و لا لنقمتك نصبا، و مهّلنى و نفسنى و أقلنى عثرتى، و لا تتبعنى ببلاء على أثر بلاء، فقد ترى ضعفى و قلّة حيلتى، أستعيذ بك اللّيلة فأعذنى، و أستجير بك من النّار فأجرنى، و أسألك الجنّة فلا تحرمنى».
معنى دعا اينست: نيست خدائى جز خداوند حليم و كريم، نيست خدائى جز خداوند بلند مرتبه و بزرگ، منزّه است يا تسبيح و تنزيه مىكنم خداوندى را كه پروردگار هفت آسمان و هفت زمين است يا پروردگار آسمانهاى هفتگانه و پروردگار زمينهاى هفتگانه است، و نيز آنچه در آنها و ما بين آنها و پروردگار عرش عظيم است، بار خدايا تو همان خداوندى هستى كه نور آسمانها و زمين است (يا نور آسمانها و زمين از تو است و تو با خلق انوار مادّى و معنوى آنها را منوّر ساختهاى) و توئى آن خداوندى كه آسمانها و زمين را زينت بخشيده و آراستهاى، و توئى آن خداوندى كه شكوه و زيبائى آسمانها و زمين از توست و تو از جمال خويش آنها را جميل گردانيدهاى، و توئى آن خدائى كه ستون و تكيهگاه آسمانها و زمين است و بقدرت خود آنها را برپا نگاه داشتهاى، و توئى آن خداوندى كه بنيان هستى و بقاى آسمانها و زمين از تو است و تو آن خدائى كه فريادرس فغانكنندگان و مددخواهانى، و تو آن خدائى كه پناه پناهجويان و بىپناهانى، و توئى آن خداوندى كه دلتنگان و اندوه گرفتگان را گشايش و رهائى مىبخشى و توئى آن خداوندى كه غمزدگان را از غم و گرفتارى راحت و آرامش ميدهى، و توئى آن خدائى كه اجابتكننده دعاى درماندگان و بيچارگانى، و تو همان خداوند و معبود عالميان هستى، تو آن خداى بخشاينده و بخشايشگرى، و توئى آن خداوندى كه بديها و پيشامدهاى بد و نامطلوب را از بندگان