ترجمه من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ غفاري، محمد جواد؛ بلاغي، صدر - الصفحة ١٠٣ - باب وجوب نماز جمعه و فضيلت آن و نيز چگونگى خطبه و نماز جمعه
عزّت و فخر دنيا رو به پايان است،
و زينت و نعمتش زايلشدنى است، و سختى و ناسازگاريش بمرور رو به نابود شدن، و هر مدّتى از آن رو به انتها است، و هر زندهاى از آن رهسپار ديار بلا و فنا است. آيا اگر اهل تعقّل و انديشيدن باشيد. شما را در آثار پيشينيان و در سرگذشت پدران درگذشتهتان عبرتى و مايه بصيرتى نيست؟ آيا به گذشتگانتان نمىانديشيد، كه باز نميگردند؟ و بنسلهاى باقيمانده خودتان نمىنگريد كه بر يك حال توقّف نمىكنند؟ خداوند تبارك و تعالى فرموده است: «و حرام شده است بر قريهاى كه ما آن را بهلاك رسانديم [بازگشت]، البتّه كه ايشان بازنخواهند گشت» و نيز فرموده است: «هر جانى چشنده شربت مرگ است، و همانا كه در روز قيامت مزد اعمالتان را دريافت خواهيد كرد، پس كسى كه از آتش جهنّم بدور داشته شود، و به بهشت داخل گردد بحقيقت رستگار و برخوردار شده است. و زندگى دنيا جز متاع غرور نيست». آيا به اهل دنيا نمىنگريد كه بر حالات مختلفى شب را صبح مىكنند، و روز را بشب ميرسانند: يكى مردهاى است كه بر او مىگريند، و ديگرى بازماندهاى است كه به تسليتش ميروند، و ديگرى بر زمين افتادهاى است كه دست و پا ميزند، و عيادتكنندهاى است كه بديدار بيمارى ميرود، و بيمارى كه از او عيادت مىكنند و مختصرى است كه در حال جان كندن است، و دنياطلبى كه مرگ او را همى طلبد، و غافلى كه از او غفلت نمىشود. كاروان زندگى و زندگان همچنان